سیاست پارسی

دلایل تمایل کاخ سفید به بقای داعش در غرب آسیا

مهدی خانعلی زاده
ایالات متحده در رسانه‌های رسمی اعلام می‌کند به دنبال یک اجماع جهانی برای نابودی گروه تروریستی داعش است اما در واقعیت نشان داده شده است که منافع اصلی ایالات متحده در حضور و بروز داعش در منطقه غرب آسیا است. نشریه فارن افیرز در مطلبی به دلایل این مسئله پرداخته است. 
2774
به گزارش سیاست پارسی، 

ایالات متحده در رسانه‌های رسمی اعلام می‌کند به دنبال یک اجماع جهانی برای نابودی گروه تروریستی داعش است اما در واقعیت و با وجود گذشت بیشتر از پنج سال از اعلام موجودیت این گروه، هر روز شاهد افزایش قدرت آن هستیم. مشکل از کجاست؟ آیا نیروهای نظامی و امنیتی واشنگتن آنقدر ضعیف شده‌اند که توانایی مقابله با چریک‌های افراطی را ندارد یا اساسا کاخ سفید، غرب آسیا را با داعش بیشتر از غرب آسیا بدون داعش دوست دارد؟

در هفدهم ماه مه 1916، فرانسه و بریتانیا توافق نامه «سایکس پیکو» - که برگرفته از نام دو دیپلمات امضاکننده این معاهده از سوی طرفین بود - را امضا کردند. این توافق نامه اولین معاهده از مجموعه معاهداتی بود که به منظور ساختن مرزها و مناطق جدید در غرب آسیا پس از فروپاشی امپراتوری عثمانی شکل گرفته بود. صد سال بعد، تحلیلگرانی نظیر «رابین رایت» و «جفری گلدبرگ» پیش بینی کردند که مرزهای این منطقه بزودی بازطراحی خواهند شد. در حقیقت، در عراق و سوریه – که ایالات خودمختار و مستقل از حکومت مرکزی پیش از این هم ظهور پیدا کرده بودند – ایده‌ی طراحی مرزهای جدید چندان هم دور از ذهن به نظر نمی‌رسید. به عنوان مثال در عراق، کردها پیش از این هم اعلام کرده بودند که قبل از پایان سال 2016 میلادی دست به برگزاری یک همه‌پرسی به منظور جدایی از این کشور خواهند زد.

با این حال، حتی مرزهای جدید هم نمی‌تواند آرامش و ثبات را به منطقه بازگرداند؛ زیرا مرزهای فعلی حاصل هرج و مرج در منطقه نیستند. اگر این منطقه بخواهد روی آرامش به خود ببیند، خود ایالات و کشورها باید تغییر کنند تا بتوانند خواسته‌های مختلف مردم با نژادهای و قومیت‌های متفاوت را در آن جای دهند که البته چنین چشم‌اندازی حداقل در آینده نزدیک وجود ندارد.

در شرایط جدید، مرزهای جدید مبتنی بر قرارداد سایکس - پیکو هم نمی‌تواند آرامش و ثبات را به منطقه بازگرداند

اگرچه خطوط ترسیم شده از سوی دیپلمات‌های اروپایی در شن و ماسه‌های غرب آسیا، غالبا «مصنوعی» خوانده می‌شوند اما باید تاکید کرد که این مرزها قطعا از آنهایی که با جنگ و درگیری تثبیت شده‌اند، طبیعی‌تر است. حتی سرسخت‌ترین منتقدان وضع موجود نیز هرگونه نشانه‌ای از وجود خطوط مرزی طبیعی در منطقه را یک دروغ خوانده‌اند؛ زیرا اساسا هیچ مرز طبیعی وجود ندارد. برای مثال، در میان کرده هم که از عدم اختصاصی یک منطقه به خود در این منطقه آزرده خاطر هستند، بر سر تشکیل یک کشور به نام «کردستان» و یا چند کشور کردی، اختلاف نظر جدی وجود دارد.

ریشه اصلی مشکلات منطقه، تمایل گسترده به تمرکزگرایی توسط کشورهای اقتدارگرا در منطقه‌ای مملو از موزائیک‌های فرهنگی و مذهبی است. با این حال، گذر به دموکراسی – حتی اگر موفقیت‌آمیز هم باشد – قطعا مشکل‌ساز خواهد بود. به صورت نظری، دولت‌های دموکراتیک می‌توانند این کشورهای ناهمگن را بدون اینکه نیازی به سرکوب یا تجزیه باشد، به صورت غیرمتمرکز مدیریت کنند اما در جهان واقعی، چنین دولت ایده‌آلی وجود ندارد و اقدام به اصلاحات سیاسی در جوامعی که به شدت پراکنده و به دور از آشتی ملی هستند، معمولا منجر به تجزیه و درگیری می‌شود. به عنوان مثال در یوگوسلاوی در سال 1990، برگزاری اولین انتخابات آزاد با حضور احزاب و گروه‌های مختلف، موجب فروپاشی سیاسی این کشور شد.

ریشه اصلی مشکلات منطقه، تمایل گسترده به تمرکزگرایی توسط کشورهای اقتدارگرا در منطقه‌ای مملو از موزائیک‌های فرهنگی و مذهبی است.

 

ملت‌های متفرق

اعمال فشار برای خلق کشورهای جدید در غرب آسیا، از سه منبع منشاء می‌گیرد: کردهای عراق، کردهای سوریه و داعش.

کردهای عراق پیش از این منطقه خودمختار خود را که در سال 2005 به رسمیت شناخته شد، دارا بودند اما آنها این مساله را به عنوان قدم اول در مسیر استقلال ارزیابی می‌کنند. البته میان این کردها هم اختلاف نظر و جدایی بسیار است؛ مثلا اقبال کمی نسبت به همکاری نظامی با هم نژادهای خود در سوریه و به مراتب کمتر، نسبت به هم نژادهای خود در ترکیه نشان می‌دهند.

کردهای سوریه هم اگرچه در حال حاضر هرگونه تلاش برای تشکیل یک منطقه مستقل را نفی می‌کنند اما در حال گسترش کنترل خود بر مرزهای مناطق کردنشین در شمال این کشور – نظیر «روژاوا» - هستند. در ماه مارس امسال، آنها اعلام کردند که مرزهای آنان به عنوان یک ایالت فدرالی در داخل سوریه تعریف می‌شود اما این ایده با هیچ حمایت بین‌المللی روبرو نشد. با این حال، این مساله هم نتوانسته از تلاش آنان برای گسترش دامنه اثرگذاری و حکمرانی خود بر مناطق اطراف، بکاهد.

اعمال فشار برای خلق کشورهای جدید در غرب آسیا، از سه منبع منشاء می‌گیرد: کردهای عراق، کردهای سوریه و داعش.

 

داعش جذاب‌ترین مورد برای بررسی است. این گروه که در عراق اشغال شده توسط ایالات متحده و با همراهی با القاعده تشکیل شد، در حوالی سال 2007 ضربه سختی خورد اما مجددا به عنوان یک گروه فعال و قدرتمند در سال 2013 در سوریه ظاهر شد. در اواخر سال 2014، داعش به قدری سرزمین از عراق و سوریه در اختیار خود داشت که خود را یک دولت (دولت اسلامی) بنامد. این بیانیه، صرفا یک متن نبود؛ بلکه اسناد به دست آمده از طریق ائتلاف ضدداعش نشان می‌دهد که سرزمین‌های تحت کنترل داعش صرفا حاصل یک ماجراجویی نظامی نبوده است و دقیقا طرح ایجاد یک کشور جدید را با تمام پشتوانه‌های اقتصادی و سیاسی و ساختار امنیتی مورد نیاز آن دنبال می‌کرده است.

داعش اگرچه همچنان به عنوان یک شبکه بسیار خطرناک تروریستی در جهان شناخته می‌شود اما تلاش می‌کند تا مبارزاتش برای تشکیل یک دولت مستقر را ادامه دهد. البته داعش بخش عظیمی از مرزهای خود را پیش از این از دست داده است اما زمان بسیار طولانی تا خارج کردن کنترل هسته‌های مرکزی داعش در «رقه» سوریه و «موصل» عراق باقی مانده است. حتی اگر این شهرها هم از دست داعش خارج شوند، باز هم مرزهای قدیمی منطقه به شدت لرزیده و شکننده شده‌اند.

اگرچه داعش و کردها، مرزهای موجود را به صورت واضحی تغییر داده‌اند، به نظر می‌رسد سایر عراقی‌ها هم در حال آغاز این مسیر هستند. برخی از اهل سنت نظیر «اثیل النجیفی»، رئیس پارلمان عراق و فرماندار سابق نینوا در حال مشاجره با سایر مسئولان به منظور آزادی مناطق سنی‌نشین از کنترل دولت شیعه این کشور هستند. او همچنین از کردستان عراق به عنوان یک نمونه قابل ذکر که می‌تواند الگوی سنی‌های این کشور باشد، نام برده است. حتی شهرهای شیعه‌نشینی نظیر «بصره» - که در میان مناطق نفت‌خیز و ثروتمند عراق قرار دارد – خواستار پایان دادن به اقتدار «بغداد» و خروج از زیر سایه آن هستند.

روسیه و آمریکا هم مخالف تجزیه این کشورها هستند. روسیه به خاطر تضعیف دولت متحدش، بشار اسد و آمریکا به دلیل اینکه اساسا با تجزیه هر کشوری مخالف است.

دولت‌های عراق و سوریه به طور طبیعی هرگونه درخواست برای تغییر مرزهایشان را رد می‌کنند؛ با وجود اینکه دیگر نمی‌توانند کنترل همه جانبه خود بر این مناطق را حفظ کنند و البته در میان همسایگان هم کسانی که مخالف تجزیه شدن این دو کشور هستند، بسیار قوی‌اند. روسیه و آمریکا هم مخالف تجزیه این کشورها هستند. روسیه به خاطر تضعیف دولت متحدش، بشار اسد و آمریکا به دلیل اینکه اساسا با تجزیه هر کشوری مخالف است. ایالات متحده حتی از تجزیه شوروی سابق هم حمایت نکرد و امیدوار بود که اصلاحات سیاسی، نیاز به تجزیه کشور را برطرف کند.

روزهای بهتری در پیش است؟

در طرف مقابل، ایالات متحده همراه با کشورهای اروپایی و سازمان ملل معتقد است که دولت‌های دموکراتیک می‌توانند بدون نیاز به مرزهای جدید، صلح را به ارمغان بیاورند. این عقیده، زیربنای تلاش‌های امریکا برای تشویق اصلاحات در عراق و تلاش‌های بین‌المللی برای گفتگو به منظور پایان دادن درگیری در سوریه است اما این ایده، از حمایت اندکی در دو کشور فوق برخوردار است و صدای بخشی از لیبرال‌ها در میان درگیری گروه‌های نظامی و مانور نخبگانی که مصمم به حفظ قدرت و جایگاه خود هستند، گم شده است.

ایالات متحده همراه با کشورهای اروپایی و سازمان ملل معتقد است که دولت‌های دموکراتیک می‌توانند بدون نیاز به مرزهای جدید، صلح را به ارمغان بیاورند.

مشکل اصلی اینجاست که دموکراسی برای تحقق، نیاز به از بین بردن شبه نظامیان مسلح در منطقه، رهبران فرقه‌ای و نخبگان فاسدی دارد که در حال حاضر قدرت را در اختیار دارند و تمام تلاششان، حفظ وضع موجود است. به جز یک دخالت گسترده خارجی – که البته در حال وقوع نیست – هیچکس نمی‌تواند کاری در این زمینه انجام دهد.

عراق را در نظر بگیرید. در دوران اشغال، ایالات متحده برای شکل‌گیری یک نظام سیاسی مبتنی بر انتخابات کمک کرد – برخی معتقدند که عراقی‌ها را مجبور به این کار کرد – تا جلوی تجزیه را بگیرد اما این نظام پس از خروج نظامیان آمریکایی درهم شکست و تحت هدایت «نوری المالکی»، نخست وزیر به طور فزاینده‌ای تبدیل به حاکمیت مطلق شیعی شد. بر طبق برنامه مشروط همکاری با عراق برای مبارزه علیه داعش در سال 2014، ایالات متحده بر تعیین یک نخست وزیر جدید پافشاری کرد و «حیدرالعبادی» جایگزین نوری المالکی شد. العبادی در حال حاضر در تلاش برای مبارزه با فساد دولتی است و کارش را با معرفی یک کابینه تکنوکرات از احزاب مختلف ادامه می‌دهد.

منظقه در حال عبور از مرزهای ابداعی «سایکس - پیکو» است اما این به معنای نزدیک بودن خاتمه درگیری‌ها در آن نیست.

با این حال، غیرمنتظره نبود که احزاب این دعوت را نپذیرند و پارلمان هم کابینه جدید را تایید نکند. تنها فعال سیاسی که به جز العبادی حامی نظریه دولت تکنوکرات است، کسی نیست جز «مقتدی صدر»؛ یک روحانی آتشین مزاج و خودرای که از نزدیکی به سایر گروه‌های سیاسی شیعه پرهیز کرده است. صدر در حال استفاده از این ایده (دولت تکنوکرات) به منظور افزایش قدرت خود و با تهدید به حضور و اعتراض خیابانی در صورت عدم تشکیل یک دولت با کابینه غیرسیاسی است. به عبارت دیگر، «اصلاحات» ابزار دست نیروی سیاسی شیعه جدید شده است که اساسا ارتباطی با دموکراسی و حکمرانی خوب ندارد.

اصلاحات عمیق سیاسی که احتمالا می‌تواند عراق و سوریه را به کشورهایی با ثبات تبدیل کند، هنوز در هیچ کشوری آغاز نشده است. العبادی تلاش کرد تا آرام آرام چند قدم بردارد ولی ناکام ماند. «بشار اسد» حتی تلاش هم نکرد و صرفا بر نیاز کشورش به برگزاری یک انتخابات پافشاری کرد. پیشرفت در مبارزه علیه داعش نیز ممکن است تنها باعث سرکوب‌های بیشتر از سوی دولت‌های عراق و سوریه شود و مشوقی برای کسانی باشند که تنها راه‌حل را در تولید مرزهای جدید می‌دانند.

منظقه در حال عبور از مرزهای ابداعی «سایکس - پیکو» است اما این به معنای نزدیک بودن خاتمه درگیری‌ها در آن نیست.

 

نویسنده: مارینا اتاوای (نشریه فارن افرز)