«دانسته‌های ناشناخته» از دنیای دونالد رامسفلد

سعید محمدی
ارول موریس مستندساز برجسته آمریکایی سه مستند با محوریت شخصیت‌های سیاسی ساخته است که همگی بسیار جالب‌توجه و حائز اهمیت هستند. نخستین فیلم در این مجموعه، مصاحبه‌ای است با رابرت مک‌نامارا وزیر دفاع اسبق ایالات‌متحده آمریکا در سال‌های جنگ این کشور با ویتنام، دومین فیلم مصاحبه‌ای است با دونالد رامسفلد وزیر دفاع آمریکا در دوره ریاست جمهوری جرج بوش پسر، و سومین فیلم مصاحبه با استیو بنن، مشاور و استراتژیست سابق کاخ سفید است.
2785
به گزارش سیاست پارسی، 

این فیلم، مستندی است با عنوان «دانسته‌های ناشناخته» یا The Unknown Known، محصول سال ۲۰۱۳ که به زندگی وزیر دفاع اسبق کاخ سفید، دونالد رامسفلد می‌پردازد. این فیلم درواقع خلاصه‌ای از سی‌وسه ساعت مصاحبه با دونالد رامسفلد است که در یازده جلسه فیلم‌برداری شده است.

در قدم اول برای شناخت بهتر این مجموعه مستند، بهتر است از دومین فیلم این مجموعه، به دلیل اهمیت آن، شروع کنیم و در نوشتارهای بعدی به دو فیلم دیگر نیز خواهیم پرداخت. این فیلم، مستندی است با عنوان «دانسته‌های ناشناخته» یا The Unknown Known، محصول سال ۲۰۱۳ که به زندگی وزیر دفاع اسبق کاخ سفید، دونالد رامسفلد می‌پردازد. این فیلم درواقع خلاصه‌ای از سی‌وسه ساعت مصاحبه با دونالد رامسفلد است که در یازده جلسه فیلم‌برداری شده است. در ابتدای فیلم، رامسفلد چنین استدلال می‌کند که هدف اصلی وزارت دفاع آمریکا ارزیابی «دانسته‌های ناشناخته» (unknown knowns) یا «چیزهایی است که شما فکر می‌کنید می‌دانید، و کاشف به عمل می‌آید که شما نمی‌دانید.» رامسفلد نخستین بار عبارت unknown knowns را در کنفرانس مطبوعاتی‌اش پیرامون شروع جنگ عراق به کار برد و با آن یک بازی کلامی را به وجود آورد، اما این بار ارول موریس این بازی را با خود او انجام داده است. حتی در پایان فیلم، موریس از او می‌پرسد این عبارت unknown knowns یعنی چه؟ و رامسفلد باز بازی کلامی‌اش را پیش می‌گیرد که: «یعنی چیزهایی که می‌دانید، و نمی‌دانید که می‌دانید.»

در برخی از صحنه‌های این گفتگو به نظر می‌رسد موریس دارد رامسفلد را محاکمه می‌کند و نحوه برخورد او با این سیاست‌مدار کهنه‌کار شبیه جنایتکاران جنگی است.

ارول موریس، کارگردان کهنه‌کار و صاحب‌سبک آمریکایی در این فیلم با کسی به گفتگو می‌نشیند که شاید برای ما هم شناخته شده است و هم ناشناخته. او شخصیتی کلیدی و مرموز است که در پشت اکثر سیاست‌های کاخ سفید بعد از یازده سپتامبر حضور مستقیم دارد و گفته می‌شود در حمله به عراق نقش مهمی ایفا کرده است. رامسفلد که از سال 1962 در صحنهٔ سیاسی آمریکا حضور فعال داشته و در دولت‌های نیکسون، فورد، ریگان و بوشِ پسر حاضر بوده است، قطعاً باید حرف‌های زیادی برای گفتن داشته باشد. ارول موریس نیز بسیار هوشمندانه به گفتگو با او می‌پردازد و سعی دارد جنبه‌های تاریک و ناشناختهٔ تفکر و شخصیت او را برای ما آشکار سازد.

در برخی از صحنه‌های این گفتگو به نظر می‌رسد موریس دارد رامسفلد را محاکمه می‌کند و نحوه برخورد او با این سیاست‌مدار کهنه‌کار شبیه جنایتکاران جنگی است. حتی در برخی از صحنه‌ها هنگامی‌که رامسفلد چیز خلاف واقعی را عنوان می‌کند، موریس مچ او را می‌گیرد، هرچند رامسفلد باز مغلطه می‌کند. کافی است جملهٔ روی پوستر فیلم را ببینیم تا از نحوهٔ برخورد کارگردان با رامسفلد مطلع شویم؛ بر روی پوستر نوشته شده است why is this man smiling? بدین معنی که این مرد چرا لبخند می‌زند؟. موریس در این گفتگوی حدود 105 دقیقه‌ای بسیاری از سیاست‌های کاخ سفید و وزارت دفاع آمریکا را به چالش کشیده و از رامسفلد پاسخ می‌خواهد. جالب اینجاست که رامسفلد هم در خلال این گفتگو به نکاتی اشاره می‌کند که بسیار مهم و قابل‌توجه هستند.

در «دانسته‌های ناشناخته»، دونالد رامسفلد مواردی را از نحوه اتخاذ سیاست‌ها در سطح عالی دولت آمریکا تعریف می‌کند که بسیار شنیدنی هستند. برای مثال او نحوه تصمیم‌گیری برای شروع جنگ عراق را به تفصیل شرح می‌دهد که حتی برای مخاطب، و شاید شخص رامسفلد، خنده‌دار به نظر می‌آید. از دیگر جنبه‌های جالب این مستند، کنار هم گذاشتن وقایع مختلف برای نشان دادن نحوهٔ تصمیم‌گیری در بالاترین سطح سیاسی آمریکا است. دونالد رامسفلد در این فیلم تنها یک شخصیت سیاسی نیست بلکه او نمادی است از سیاست مداران دوران جنگ سرد که پس‌ازآن نیز همان دیدگاه را در ذهن خود دارند. درواقع جنگ سرد تمام شده است اما نحوهٔ تفکر جنگ‌سردگونه هنوز در ذهن سیاستمداران آمریکا وجود دارد.

در «دانسته‌های ناشناخته»، دونالد رامسفلد مواردی را از نحوه اتخاذ سیاست‌ها در سطح عالی دولت آمریکا تعریف می‌کند که بسیار شنیدنی هستند. برای مثال او نحوه تصمیم‌گیری برای شروع جنگ عراق را به تفصیل شرح می‌دهد که حتی برای مخاطب، و شاید شخص رامسفلد، خنده‌دار به نظر می‌آید.

رامسفلد همچنین بسیار ساده و صریح درباره برخی پشت‌صحنه‌های سیاسی صحبت می‌کند و درواقع نوع تفکر در قلب کاخ سفید را (مخصوصاً در دوران بوش پسر) برای ما آشکار می‌سازد. تصمیم‌گیری برای شروع جنگ عراق که در فیلم راجع به آن بحث می‌شود، صرفاً ذکر یک رویداد و واقعه نیست. ارول موریس هوشمندتر و زیرک‌تر از این حرف‌ها است و قصد دارد با برخورد با جنگ عراق به‌عنوان یک مثال ما را به عمق مسائل ببرد. جالب است که در پایان فیلم موریس از رامسفلد می‌پرسد که چرا موافقت کرد که در این مصاحبه شرکت کند و رامسفلد می‌گوید «سؤال زیرکانه و شریرانه‌ای است. اما خودم هم نمی‌دانم چرا»

برخی از منتقدان این فیلم موریس را با فیلم دیگر او با عنوان «مهِ جنگ» یا «The Fog of War» محصول سال 2003 مقایسه می‌کنند که موریس در آن با رابرت مک‌نامارا، وزیر دفاع اسبق آمریکا مصاحبه کرده است. مک نامارا طولانی‌ترین دوران مسئولیت را در وزارت دفاع آمریکا داشته است و ازاین‌جهت دونالد رامسفلد در مقام دوم قرار می‌گیرد. در هردوی این دو فیلم، وزرای دفاع از نقش خودشان در جنگ‌های آمریکا صحبت می‌کنند. مک نامارا راجع به جنگ ویتنام و رامسفلد راجع به جنگ عراق. درجایی از فیلم، موریس از رامسفلد می‌پرسد که آیا «مهِ جنگ» را دیده است و نظرش راجع به این فیلم چیست؟ و رامسفلد می‌گوید که از این فیلم متنفر است و مک‌نامارا کاری انجام نداده که بخواهد به خاطرش عذرخواهی کند. ارول موریس خودش معتقد است که The Unknown Known را نباید 2 The Fog of War نامید چراکه به نظر او «هیچ دونفری را ندیدم که این‌قدر با هم متفاوت باشند».

ما همیشه وقتی به سیاست‌های این افراد نگاه می‌کنیم، دلمان می‌خواهد آدم بد قصه را پیدا کنیم و دنبال شخصت منفی می‌گردیم. در عوض چیزی که من با آن مواجه شدم یک شخصیت ماکیاولیایی و عوام فریب است.

ارول موریس در مصاحبه‌ای با نشریه گاردین عنوان می‌کند که رامسفلد یکی از یکی از عجیب‌ترین افرادی است که با آن‌ها مصاحبه کرده است و می‌گوید: «من در طول عمرم مصاحبه‌های زیادی انجام داده‌ام و این یکی از عجیب‌ترین این مصاحبه‌ها بوده است. رامسفلد بی‌نهایت جذاب و پرحرف است. .... من نمی‌گویم که لبخند دونالد رامسفلد ریاکارانه و غیرصادفانه است، بلکه لبخندش برای من ترسناک و هولناک است. این ترسناکی به خاطر بی صداقتی او نیست بلکه بیشتر شبیه حربه‌هایِ رفتاری‌ای است که بازیکنان پوکر انجام می‌دهند. لبخندش درواقع لبخند آدمی‌است که خیلی از خودش راضی است. مخوف‌ترین بخش این مصاحبه و به نوعی ترسناک‌ترین بخش کل فیلم این است که او اتفاقاً آدم صادقی است و به این چیزهایی که می‌گوید واقعاً اعتقاد دارد. می‌شود گفت او یک مؤمن حقیقی است. ما همیشه وقتی به سیاست‌های این افراد نگاه می‌کنیم، دلمان می‌خواهد آدم بد قصه را پیدا کنیم و دنبال شخصت منفی می‌گردیم. در عوض چیزی که من با آن مواجه شدم یک شخصیت ماکیاولیایی و عوام فریب است. اما در نهایت به این نتیجه رسیدم که او یک «فروشنده» است؛ فروشندهٔ سیاست‌های بوش، فروشندهٔ جنگ‌های عراق و افغانستان. اما نکته اصلی این است که این آدم درباره کارهایی که انجام داده یا درباره تاریخ هیچ تفکر و اندیشهٔ عمیقی ندارد. و به همین دلیل من فکر می‌کنم این فیلم، فیلم قدرتمندی است. فیلمی قدرتمند درباره فقدان چیزی که دوست داریم ببینیم اما درواقع وجود خارجی ندارد.»

به نظر می‌رسد موریس در این سه فیلم مستند، نوع تفکر حاکم بر محافظه‌گرایان آمریکا را هم پیش چشم ما قرار داده است. به‌خصوص در فیلم سوم، با مصاحبه با استیو بنن، ما را به مرحله بعدی محافظه‌گرایی در آمریکا می‌برد. اما لازمهٔ فهم عمیق و کامل از این جریان این است که سیاستمداران محافظه‌کاری نظیر رامسفلد، مک‌نامارا و دیگر همفکران آن‌ها را به‌خوبی بشناسیم. این کار به ما کمک خواهد کرد تا محافظه‌گرایی در آمریکا را نه به‌صورت فردی بلکه یک جریان ببینیم که در دوره‌های مختلف فقط پوسته آن عوض شده و امروز با اشخاصی مثل بنن نمایان گشته است. بنابراین می‌توان این سه فیلم از ارول موریس را یک سه‌گانه درباره محافظه‌گرایی در آمریکا نیز قلمداد کرد.