سیاست پارسی

«عزیمت به تهران» راه حلی برای شناخت واقعیات ایران

محمدعلی شفیعی
عزم آمریکا برای نگاه داشتن ایران در موقعیتی فرودست، به بزرگترین خطر یگانه برای جریان امن و بسنده صادرات نفت و گاز از خلیج فارس بدل شده و ادعایش در تامین امنیت انرژی جهان را به پرسش کشیده است. علاوه بر این، امتناع واشنگتن از حصول توافق با جمهوری اسلامی، تواناییش در نیلِ به اهداف مهم هم در سطح منطقه و هم در سطح جهانی را فلج ساخته و منزلتش در مقام رهبری بین المللی را تضعیف کرده است.
2836
به گزارش سیاست پارسی، 

«عزیمت به تهران» با عنوان فرعی «چرا آمریکا باید واقعیت جمهوری اسلامی ایران را بپذیرد» ترجمه کتابیست با عنوان اصلی Going to Tehran که در سال 2013 توسط فلینت لورت و هیلاری مان لورت نگاشته شده است. در مقدمه کتاب نویسندگان آن به عنوان کسانی معرفی شده اند که «در مقام مشاور امنیت ملی و وزارت امور خارجه آمریکا و مدیر امور ایران، افغانستان و خلیج فارسِ شورای امنیت ملی» مشغول به کار بوده اند. آنها در تیم مذاکره کننده با هیئت ایرانی در مورد مسائل افغانستان نیز بوده اند.

مترجم در یادداشت ابتدایی کتاب می‌نویسد: «بیایید مستقیم سراغ حرف اصلی نویسندگان برویم: «آمریکا باید با ایران کنار بیاید همان‌طور که روزگاری با چین کنار آمد»، چرا؟ چون برای حل معضلاتش در خاورمیانه و حتی در باقی جهان به ایران نیاز دارد. نویسندگان سرمنشأ مشکلات ایران و آمریکا را در خود ایالات متحده جست‌وجو می‌کنند. در آمریکا دیدگاه‌های فاقد اطلاعات کافی و برنامه‌محور بر مباحث مربوط به ایران حاکم بوده که در قالب افسانه‌ای نیرومند درباره جمهوری اسلامی،‌ سیاست خارجی‌اش، سیاست داخلی‌اش و شیوه‌ای که ایالات متحده باید به آن بپردازد، ریشه دوانیده است».

نکته جالب در مورد زوج آمریکایی نویسنده کتاب آن است که به علت نوشتن این کتاب و ادعاهایی که در این کتاب مطرح کرده اند، به جلسات استماعی در کنگره ایالات متحده دعوت شدند، اما توانستدن به طور مستدل، از تمامی این ادعاها، دفاع کنند.

نکته اصلی که نویسندگان در این کتاب می خواهند به مقامات ایالات متحده گوشزد کنند آن است که آنها چاره ای جز پذیرش واقعیت جمهوری اسلامی ندارند و مسیری که در پی گرفته اند وسعی در غیر عقلانی و غیر مردمی نشان دادن انقلاب دارند، نتیجه ای جز از دست دادن موقعیت خود در خاورمیانه نخواهد داشت.

بخش اول کتاب که عنوان آن «جمهوری اسلامی به عنوان بازیگری عقلایی» می باشد، به عقلانیت و صحیح بودن مطالبات مردم در زمان انقلاب و مخالفتهایشان با حکومت پهلوی می پردازد. نویسندگان توضیح می دهند که چرا انقلاب اسلامی، انقلابی احساسی نبوده و قیام مردم، قیامی کاملاً منطقی بوده است و مسیر صحیحی را طی کرده. به عنوان نمونه نویسندگان در مورد تسخیر لانه  جاسوسی آمریکا، این عمل را واکنشی طبیعی و عقلانی از سوی ایرانی ها نشان می دهند و می گویند: «حمایت آمریکا از شاه و روابط نزدیک سی.آی.ای و ساواک، سازمان اطلاعاتی شاه، سفارت تهران را به کانون توجه اجتناب ناپذیری برای نظم سیاسی جدیدِ بیمناک بدل ساخت که واشنگتن درصدد تضعیف اش است؛ تصمیمِ کارتر در پذیرش شاه عملاً موجباتِ این واکنش را تضمین کرد».نکته اصلی که نویسندگان در این کتاب می خواهند به مقامات ایالات متحده گوشزد کنند آن است که آنها چاره ای جز پذیرش واقعیت جمهوری اسلامی ندارند و مسیری که در پی گرفته اند وسعی در غیر عقلانی و غیر مردمی نشان دادن انقلاب دارند، نتیجه ای جز از دست دادن موقعیت خود در خاورمیانه نخواهد داشت.

یکی از نکاتی که لورت ها در این کتاب سعی در رد آن دارند، رویای امپراطوری شدن ایران است. بسیاری مدعی هستند که جمهوری اسلامی، درصدد احیای امپراطوری کهن پارس با نگاهی اسلامی و شیعی در منطقه است اما لورت ها می گویند: «جمهوری اسلامی در جستجوری جایگزینیِ رویایِ آمریکایی برای سلطه منطقه ای با جاه طلبی هژمونیک خود نیست. ایران از لحاظ سیاسی، سودای بدل شدن به ملتی پیشرو به لحاظ اقتصادی، علمی و فنی را در خاورمیانه در سر دارد». آنها همچنین با تعریف استراتژی جمهوری اسلامی، رویای حکومت پهلوی را شرح می دهند: «هیج راهی وجود ندارد که جمهوری اسلامی بتواند هژمونی منطقه ای را در سازش با ایالات متحده پی بگیرد. این استراتژی شاه بود. او از واشنگتن دنباله روی نکرد تا تهدیدی آمریکایی نسبت به امنیت رژیمی را بی اثر سازد که سی.آی.ای به قدرت بازگردانده بود؛ در عوض او راغب بود تا جنبه هایی از استقلال ایران را مبادله و با آمریکا شریک شود زیرا حساب کرد که این بهترین راه برای تحقق بخشیدن به جاه طلبی هایش برای بدل شدن ایران به هژمونی منطقه ای بود».

آنها همچنین در این بخش، سیاست عدم تقارن نظامی، قدرت بخشی به شیعیان، قدرت نرم و استراتژی ایران در برنامه هسته ای خود را توضیح می دهند و مدعی می شود که با کاهش قدرت نسبی آمریکا به طور کلی، از لحاظ استراتژیک نفوذ ایران در منطقه افزایش یافته است و کفه تهران در توازن منطقه ای، سنگین تر شده است. لورت ها می گویند ایران همزمان که کاهش قدرت آمریکا را مشاهده می کنند، به دلیل اینکه می داند ایالات متحده می تواند برای آنها چالش های امنیتی بی شماری درست کند، سعی می کند با رویکردی دیپلماتیک نسبت به تنها ابرقدرت باقی مانده جهان، با آنها رابطه دوستانه ایجاد کند تا از این چالش ها جلوگیری کند.

ایرانی ها تمایل زیادی به مذاکره در موارد مختلف با آمریکایی ها نشان داده اند اما این آمریکایی ها بوده اند که با طرح این مسئله که «جمهوری اسلامی به طور سرسختانه و غیرعقلایی دشمن ایالات متحده است» همواره از هر مسئولیتی در قبال حل مسئله  خود با ایران طفره رفته اند.

در قسمتی دیگر از کتاب که عنوان «آمریکای درگیر» را به آن اختصاص داده اند، نویسندگان موارد متعددی را نشان می دهد که ایرانی ها تمایل زیادی به مذاکره در موارد مختلف با آمریکایی ها نشان داده اند اما این آمریکایی ها بوده اند که با طرح این مسئله که «جمهوری اسلامی به طور سرسختانه و غیرعقلایی دشمن ایالات متحده است» همواره از هر مسئولیتی در قبال حل مسئله خود با ایران طفره رفته اند و همواره منتظر «امداد غیبی تغییر رژیم» در ایران بوده اند. پس از آن این موارد را بر می شمارد و جزئیات هر یک را تا حدودی باز می کند. از جمله آنها می توان به نطق درهای باز آیت الله هاشمی رفسنجانی، مذاکرات هسته ای دوران سید محمد خاتمی و همکاری های ایران در مسئله  افغانستان اشاره کرد.

در بخش دوم کتاب، تاکید اصلی بر عدم باور مشروعیت حکومت ایران از نگاه آمریکایی هاست. مشروعیتی که ریشه در انقلاب اسلامی داشته و پشتوانه ای مردمی دارد. آمریکایی ها انقلاب ایران را اتفاقی غیر منتظره می دانند اما «تنها دلیلِ غیر منتظره بودن اش، انکار رسمیِ خواست فزاینده مردم برای نظم سیاسی مستقلِ فارغ از سلطه  آمریکا بود.» در این بخش همچنان به انتخابات سال 2009 (1388) می پردازد و اتفاقاتی که پس از آن افتاد. همچنین به شرط بندی سوروس بر سقوط جمهوری اسلامی در پی این حوادث می پردازد، فردی که تاثیر مهمی در فضای رسانه ای حاکم بر آمریکا و جهان دارد.

عزیمت به تهران در بخشی جداگانه به دوران رهبری آیت الله خامنه ای و نحوه  تعاملش با سه رئیس جمهور (کتاب در زمان ریاست جمهوری دکتر احمدی نژاد نوشته شده است) می پردازد و نحوه تاثیر گذاری او بر آنها و شیوه حمایت از هر یک از آنها می پردازد.

نویسندگان کتاب که سالها در دستگاه سیاسی ایالات متحده خدمت کرده اند، با تجربه ای که نسبت به جمهوری اسلامی ایران دارند و مطالعه دائمی مسئله ایران، مدعی هستند که بر خلاف ادعای آمریکایی ها، مشکل اصلی عدم رابطه این دو کشور، بیشتر از سوی ایالات متحده است تا ایران.

در بخش سوم کتاب به افسانه پردازی های ایالات متحده در مورد حکومت و مردم ایران می پردازد و بیان می کند که چطور این افسانه پردازی ها و نگاههای غلطی که نسبت به این کشور وجود دارد و توسط اپوزیسیون نیز تشدید می شود، مانع از آغاز مذاکره  درست با ایران می شود.

نویسندگان کتاب که سالها در دستگاه سیاسی ایالات متحده خدمت کرده اند، با تجربه ای که نسبت به جمهوری اسلامی ایران دارند و مطالعه دائمی مسئله ایران، مدعی هستند که بر خلاف ادعای آمریکایی ها، مشکل اصلی عدم رابطه این دو کشور، بیشتر از سوی ایالات متحده است تا ایران. «داستان سیاست آمریکا در قبال جمهوری اسلامی، روایتی مستدام از ایده های بد، مقامات رده بالای ناتوان از درک ناکامی های گذشته و بی رغبتی در دل کندن از رویکردهای ناممکن است، حکایت قدرت بزرگی که نمی تواند خود را از افسون هژمونی بر خاورمیانه خلاص کند.» می توان گفت که هدف اصلی آقا و خانم لورت از نوشتن کتاب، آن است که مسائل ایران را از دیدگاهی جدید برای مقامات آمریکایی مطرح کنند تا با اصلاح روند مواجهه آنها با ایرانی ها، امکان باز شدن درهای مذاکره واقعی سیاسی با ایران را فراهم کنند. مذاکره و رابطه ای که به زعم آنان، برای حفظ منافع ایالات متحده ضروری است و بسته نگه داشتن این مسیر از سوی مقامات آمریکایی در طی این سالها، به ضرر منافع ملی این کشور تمام شده است.

برای دانلود کتاب می توانید از این لینک استفاده کنید.