سیاست پارسی

جنگ سرد چین و آمریکا در دوران پسا کرونا

مجید فرخی
«جورج فریدمن»[1] بنیانگذار «ژئوپلیتیکال فیوچرز»[2] در تحلیلی با عنوان «بازگشت به آینده: چین و ایالات متحده»[3] که در روز 18 می منتشر شد، به بررسی چالش‌های موجود فی مابین دو کشور ایالات متحده آمریکا و چین پرداخته و ضمن مرور دلایل و انگیزه‌های هر یک برای به چالش کشیدن قدرت دیگری اشاره کرده است.
2918
به گزارش سیاست پارسی، 

وی در ابتدای مطلب خود به تأثیر و نقش ویروس کرونا در بازتعریف تاریخ پرداخته و پیش بینی کرده که کووید 19 مدت‌ها همراه بشر باقی بماند. فردیمن در توصیف این ویروس می‌گوید: «اگر چه هنوز خیلی چیزها را در مورد این بیماری نمی‌دانیم، اما می دانیم همه ملت‌ها با آن درگیر هستند. تلفات آن قابل توجه است اما نمی‌تواند مردم جهان را از بین ببرد، همانطور که سایر بیماری‌ها نتوانستند. با این حال، خسارت‌هایی را به اقتصاد وارد کرده که جبران آن سال‌ها به طول خواهد انجامید».

همچنان که ملت‌ها به زندگیشان ادامه می‌دهند، بی اعتمادی بین آنها همچنان وجود دارد؛ در برخی موارد حتی تشدید هم شده است. با تغییر اوضاع، روابط بین ملت‌ها به نقش سنتی آنها باز خواهد گشت. از آنجایی که اکنون فقط کمی بیشتر از گذشته می‌توان در مورد این ویروس گفت، باید به ملاحظات ژئوپلتیکی بازگردیم که می‌تواند مانند بیماری‌ها، تلفات گسترده‌ای به دنبال داشته باشد. همچون «طاعون خیارکی»[4] که ما را به روابط روم و فلورانس بازمی گرداند. امروز ما به روابط ایالات متحده و چین بازخواهیم گشت.

هنگامی که آخرین بار این دو کشور را نظاره می‌کنیم، ایالات متحده روی برخی کالاهای صادراتی چین تعرفه وضع کرد که موجب خشم و عصبانیت چین شد اما نتوانست اقدام موثری انجام دهد. چینی‌ها اقتصاد خود را به همان روشی بنا نهادند که ایالات متحده در بین سال‌های 1890 تا 1929 انجام می‌داد؛ صادرات کالاهای تولیدی ارزان و محصولات کشاورزی. نظام بین الملل به محصولات ارزان قیمت نیاز دارد و [کشور] صادرکننده برای افزایش رونق داخلی و ایجاد جامعه پایدار خود باید صادرات کند. مزیت صادر کننده این است که درآمد کسب می‌کند. عیب آن نیز این است که آن کشور به تمایل و توان خرید مشتریان خود وابسته می‌شود. بنابراین، زمانی که رکود پس از جنگ جهانی اول در اروپا به وقوع پیوست، توانایی اروپا در خرید محصولات ایالات متحده دلیل اصلی رکود بزرگ شد.

در سال 2008، هنگامی که رکود جهانی در پی وقوع بحران وام موجب افت چشمگیر صادرات چین و ضربه سنگینی به این کشور شد. اخیراً نیز تعرفه‌های اعمال شده توسط ایالات متحده تهدیدی برای ایجاد عدم تعادل گسترده در اقتصاد چین قلمداد می‌شود. صنایع چین حجم تقاضای داخلی را پشت سر گذاشته و بیش از توان خرید مصرف کنندگان داخلی تولید می‌کنند. این اقدام ایالات متحده برای بی ثبات سازی چین طراحی شده بود که به عنوان یک قدرت بزرگ در معرض آسیب بزرگی قرار گرفت. ایالات متحده از این موقعیت بهره برداری نمود.

تقریباً همان موقعی که تظاهرات و شورش در هنگ کنگ رخ داده بود، مشخص شد که چینی‌ها اردوگاه‌های کار اجباری را برای انواع اویغورها -جمعیت اقلیت مسلمان ترک در غرب استان سین کیانگ- راه انداخته‌اند. سیستم پروپاگاندای چین با تمام توان تلاش می‌کرد تا جهان را متقاعد کند که این کشور در حال پیشی گرفت از ایالات متحده به قدرت بزرگ بود. تولید ناخالص داخلی چین در حدود 14 تریلیون دلار و تولید ناخالص داخلی ایالات متحده زیر 22 تریلیون دلار بود و چین جمعیت بیشتری دارد. ارتش آمریکا در سطح جهان قدرت عملیاتی دارد. چینی‌ها در تلاش هستند تا اهرمی در دریای جنوبی چین پیدا کنند. صرف نظر از هیاهوی تبلیغاتی، چین برای ایالات متحده همان چیزی است که ایالات متحده در سال 1900 برای بریتانیا بود. از این منظر، ایالات متحده می‌توانست جاه طلب باشد اما باید محتاط می‌بود. بریتانیا به دلیل خطرات داخلی خود تحقیر شده بود.

چین به هیچ وجه با آمریکا برابر نیست؛ نه از نظر اقتصادی و نه نظامی. تبلیغات امر بی اهمیتی نیست اما نمی‌تواند تعیین کننده باشد. شاید بهتر است بگوییم، حداقل اکنون تعیین کننده نیست. بریتانیا در سال 1900 عظمت خود را جشن می‌گرفت. بریتانیا تا دهه 1920 بدهی‌های گسترده خود به ایالات متحده را نادیده می‌گرفت، اما در بحبوحه مشکلات اقتصادی، در تلاش برای حفظ جایگاه خود در اروپا بود؛ به صورت کاملاً منطقی نگران به خطر افتادن امپراتوری خود بود.

چین به شدت تمایل دارد روابط اقتصادی خود با ایالات متحده را از سر بگیرد؛ در حالی که ایالات متحده پذیرفته که ابتدا نیاز دارد تسلط خود را در دریاهای جنوبی و شرقی چین و سپس اقیانوس آرام تثبیت کند و بعد قدرت اقتصادی و نظامی خود را به سرتاسر جهان گسترش دهد.

 

البته بین این سه کشور اختلافات زیادی وجود دارد، اما ماهیت اصلی آنان دارای شباهت‌هایی است. یکی از این شباهت‌ها این است که سرمایه گذاری انگلیس در ایالات متحده محور استراتژی‌های اقتصادی هر دو کشور بود. سرمایه بریتانیا برای صنعتی شدن ایالات متحده و توسعه غرب بسیار حیاتی بود. به همین ترتیب، سرمایه گذاری ایالات متحده در چین برای توسعه صنعتی چین بسیار مهم بود؛ همانطور که واردات کالا از چین اهمیت داشت. ایالات متحده و چین از نظر اقتصادی به هم پیوند خورده‌اند، همانطور که ایالات متحده و بریتانیا به هم پیوند خورده بودند. یادمان باشد زمانی که بریتانیا برای نجات امپراتوری خود در جنگ جهانی دوم می‌جنگید، این ایالات متحده بود که بریتانیا را وادار به تبعیت از استراتژی نظامی کرد که نابودی امپراتوریش را اجتناب ناپذیر کرد. وینستون چرچیل، فرانکلین روزولت را به تلاش برای از بین بردن امپراتوری بریتانیا متهم کرد. روزولت از این اتهام متعجب و دلخور بود.

چین در هر مقیاسی از ایالات متحده پایین‌تر است، اما به حدی رسیده که ایالات متحده دیگر نمی‌تواند جاه طلبی‌های نظامی چین را بپذیرد و اقتصاد چین را تأمین کند. چین به شدت تمایل دارد روابط اقتصادی خود با ایالات متحده را از سر بگیرد؛ در حالی که ایالات متحده پذیرفته که ابتدا نیاز دارد تسلط خود را در دریاهای جنوبی و شرقی چین و سپس اقیانوس آرام تثبیت کند و بعد قدرت اقتصادی و نظامی خود را به سرتاسر جهان گسترش دهد. ایالات متحده به آمریکای شمالی مسلط است. این کشور در جنگ جهانی دوم برای تحت کنترل گرفتن اقیانوس آرام و اقیانوس اطلس جنگید. از دیدگاه چین، جغرافیای اقیانوس آرام غربی و توانایی ایالات متحده برای محاصره چین یک تهدید وجودی است.

چین تمایل چندانی برای خطر کردن ندارد. شروع یک جنگ احتمالی، احتمال نابودی آن را در پی دارد. چین نیز نمی‌تواند به ایالات متحده اعتماد کند، بنابراین زمینه را برای یک فرصت یا تصمیم تهاجمی ایالات متحده فراهم می‌کند.

 

چین تمایل چندانی برای خطر کردن ندارد. شروع یک جنگ احتمالی، احتمال نابودی آن را در پی دارد. چین نیز نمی‌تواند به ایالات متحده اعتماد کند، بنابراین زمینه را برای یک فرصت یا تصمیم تهاجمی ایالات متحده فراهم می‌کند. چینی‌ها در مواجهه با دشمنان تاریخی خود مانند ژاپن و کره جنوبی و اخیراً نیز تایوان و اندونزی، از ساختار اتحادی معنی دار برخوردار نیستند. کره شمالی اگرچه ابزار خوبی برای آزار ایالات متحده است، اما خطرناک هم هست. علاوه بر این، چین یک استراتژی برای سرمایه گذاری‌های تصادفی در سراسر جهان برای نشان دادن قدرت رو به رشد خود دارد. این کار به عنوان یک هیاهوی تبلیغاتی خوب است. به عنوان مثال، استفاده از سرمایه گذاری در صربستان از نظر استراتژیک کمتر مشخص است.

بنابراین چین سه مشکل استراتژیک اساسی دارد. به چالش کشیدن ایالات متحده برای تسلط به دریا یک بازی خطرناک است. در حالی که کشورهایی مانند روسیه هم به همان اندازه چین از ایالات متحده آمریکا می‌ترسند، اما جغرافیا مانع همکاری آنان می‌شود؛ بنابراین چین فاقد یک ساختار اتحادی معنی دار است. ضمناً، دشمن اصلی چین –یعنی ایالات متحده- برای اقتصاد این کشور اهمیت زیادی دارد.

راه حل چین برای این معضل صرف نظر از هیاهوها، دو قسم دارد. اول چین امیدوار است که ایالات متحده درگیر یک جنگ شود، همانطور که بریتانیا درگیر جنگ جهانی اول شد. مورد دوم، مقابله با ایالات متحده در یک حوزه دیگر است: فضا. موفقیت در دومی می‌تواند فرصتی برای اولی ایجاد کند. بنابراین برای چین، فضا و موشک‌ها یک گزینه نظامی را ایجاد می‌کند اما مشکل اقتصادی را حل نمی‌کنند.

مهم‌ترین سلاح ایالات متحده علیه چین اقتصاد است؛ و اینجاست که ویروس [کرونا] فرصت ایجاد می‌کند.

 

ایالات متحده به خوبی از چالش‌های نظامی آگاه است. این کشور خبر از خروج گسترده نیروهای خود از خاورمیانه برای اختصاص زمان و تمرکز بیشتر به روسیه و چین داده است. موشک‌های پاتریوت از عربستان سعودی خارج شده و پایگاه‌های عراق بسته شده است. در عین حال، ایالات متحده آمریکا بی-52 های را از گوام خارج کرده است و این نشان می‌دهد که بر گزینه موشک‌های فضایی علیه چین متمرکز شده است. اما در نهایت، هر دو کشور در حالت بازدارندگی قرار دارند. هیچکدام توان پذیرش شکست در جنگ با دیگری را ندارند.

مهم‌ترین سلاح ایالات متحده علیه چین اقتصاد است؛ و اینجاست که ویروس [کرونا] فرصت ایجاد می‌کند. ایالات متحده به بسیاری از محصولات چینی وابسته است؛ یک زنجیره تولید که به ایالات متحده فرصت تولید کم هزینه و به چین یک پایگاه صنعتی می‌دهد. چین تلاش می‌کند تا زنجیره تأمین ایالات متحده را خارج و مسدود کند؛ اما پکن نمی‌تواند همزمان ثبات اجتماعی خود را حفظ کند. همچنین ایالات متحده آمریکا گزینه‌هایی برای جایگزینی زنجیره تأمین چینی دارد.

راه حل دو طرف، توهین به طرف مقابل است. آمریکایی‌ها تصریح می‌کنند که چینی‌ها مسئول ویروس کرونا هستند. چینی‌ها نیز در سطح جهانی تلاش می‌کنند تا نشان دهند ویروس به طور کامل ایالات متحده را فلج کرده و چین اکنون قدرت پیشرو است. هیاهوهای تبلیغاتی ممکن است سرگرم کننده و توهین به یکدیگر یک ورزش المپیکی باشد، اما قدرت شوخی ندارد؛ حداقل موقعی که موشک‌ها اصابت کنند و ورشکستگی به وقوع بپیوندد. ایالات متحده همزمان با اینکه به دنبال تغییر زنجیره تأمین با هدف تضعیف چین است، به توهین‌های خود ادامه می‌دهد. چین نیز همچنان به دنبال کسب مزیت نظامی است.

چین و ایالات متحده هر دو توسط ویروس ضربه دیدده اند. امیدها، ضرورت‌ها و محدودیت‌های هر دو کشور نسبت به یکدیگر با توجه به اپیدمی ویروس کاسته شده اما از بین نرفته است. همانطور که قبلاً چنین بوده و در آینده نیز خواهد بود.

 


[1] George Friedman

[2] Geopolitical Futures

[3] Back to the Future: China and the US

[4] bubonic plague