سیاست پارسی
ترجمه کتاب خاطرات جان بولتون (27)

پوتین و بولتون در مسکو درباره ایران چه گفتند؟

کتاب خاطرات جان بولتون مشاور سابق امنیت ملی ترامپ، جنجال و سر و صدای زیادی در کل دنیا به پا کرده است. بولتون در این کتاب خاطرات که بارها از سوی دولت آمریکا تهدید شد جلوی انتشار آن گرفته میشود، به بسیاری از وجوه نادیده مدیریت ترامپ در کاخ سفید پرداخته شده است. به دلیل اهمیت این کتاب در حوزه سیاست خارجی و روابط بین الملل، سایت سیاست پارسی هر روز بخشی از این کتاب را ترجمه کرده و در اختیار علاقمندان قرار می‌دهد. با «سیاست پارسی همراه باشید».
2996
به گزارش سیاست پارسی، 

 

فصل پنجم

داستان سه شهر

اجلاس‌ها در بروکسل، لندن و هلسینکی

 

یک ماه بعد از مواجهه با کیم جونگ اون در اجلاس سنگاپور، سه اجلاس پشت سر هم اتفاق افتاد: اجلاس ناتو با برنامه‌ریزی مفصل در بروکسل به همراه شرکایمان در مهم‌ترین اتحاد آمریکا، دیدار ترامپ و ترزا می در لندن که «رابطه خاص» دو طرفه بود و دیدار ترامپ و پوتین در هلسینکی که زمینی بی‌طرف برای دیدار با دشمن روزگار گذشته و امروزمان؛ روسیه بود. قبل از ترک واشنگتن، ترامپ گفت: «پس من ناتو را دارم، انگلیس را دارم که هم‌اکنون در آشفتگی است ... و پوتین. صادقانه بگویم دیدار پوتین احتمالاً آسان‌ترین دیدار در بین این‌ها است. کی فکرش را می‌کرد؟ کی فکرش را می‌کرد؟» سؤال خوبی بود. اگر تا قبل از این، این مسئله را نفهمیده بودم، در طول ماه جولای پرمشغله متوجه شدم که ترامپ هیچ استراتژی کلان بین‌المللی‌ای را دنبال نمی‌کند و حتی یک مسیر ثابت را هم نمی‌پیماید. طرز تفکرش مانند مجمع‌الجزایر نقاط بود (مانند معامله‌های املاک و مستغلات فردی) و بقیه ما را در سنجیدن مسائل و یا ایجاد سیاست‌ها تنها می‌گذاشت که البته این کار جوانب مثبت و منفی خودش را داشت.

زمانی که به ترامپ گفتم به مسکو می‌روم تا زمینه و شرایط لازم برای سفرش را مهیا کنم، پرسید: «مجبوری به روسیه بروی؟ نمی‌توانی با تلفن انجامش دهی؟»

بعد از سنگاپور، به پایتخت‌های مختلف اروپایی سفر کردم تا برای اجلاس آماده شوم. یکی از سفرهایم برای مسکو برنامه‌ریزی‌شده بود. این سفر پیچیدگی‌های خاص خودش را داشت. زمانی که به ترامپ گفتم که به مسکو می‌روم تا زمینه و شرایط لازم برای سفرش را مهیا کنم، پرسید: «مجبوری به روسیه بروی؟ نمی‌توانی با تلفن انجامش دهی؟» در نهایت زمانی که توضیح دادم بررسی موضوعات قبل از سفر به آماده بودنمان کمک می‌کند، دیگر اعتراضی نکرد. به فاصله کوتاهی بعد از آن، از کلی پرسیدم که چرا ترامپ در این‌ باره شکایت می‌کرد و کلی گفت: «خیلی ساده است. او می‌ترسد که توجهات به سمت تو جلب شود و نه او». این برای هر رئیس‌جمهور دیگری غیر از ترامپ مضحک به نظر می‌رسید و با وجود اینکه این حرف در صورتی‌ که صحت داشت، خیلی چاپلوسانه بود، در عین‌ حال خطرناک هم بود. حالا من برای فائق آمدن بر این مشکل چه باید می‌کردم؟ آشکار است که به جواب خوبی نرسیدم.

همان روز کمی بعد ترامپ از کلی پرسید که آیا فنلاند بخشی از روسیه است؟

ترامپ واقعاً می‌خواست پوتین دیداری از واشنگتن داشته باشد که روس‌ها هیچ قصدی برای انجام دادنش نداشتند و ما در حال زد و خورد درباره این بودیم که از بین هلسینکی و وین یکی را برای محل دیدار انتخاب کنیم. ما فشار آوردیم که هلسینکی را انتخاب کنیم اما بعد معلوم شد که ترامپ از هلسینکی خوشش نمی‌آید. او پرسید: «فنلاند به‌ نوعی ماهواره روسیه نیست؟»(همان روز کمی بعد ترامپ از کلی پرسید که آیا فنلاند بخشی از روسیه است؟) سعی کردم تاریخ را برایش توضیح دهم اما نتوانستیم زیاد به بحث بپردازیم زیرا ترامپ هم می‌خواست دیدار در وین انجام شود. «هر چه روس‌ها بخواهند. به آن‌ها بگویید هر چه آن‌ها بخواهند را انجام می‌دهیم.» بعد از حیله‌های بسیار در نهایت اما ما بر روی هلسینکی توافق کردیم.

روس‌ها با وجود چیزهایی که راجع به ترامپ خوانده بودند، در بدبینی‌شان نسبت به چشم‌انداز بهبود روابط روسیه و ایالات‌ متحده متفق‌القول بودند.

من سه‌شنبه 26 ژوئن در فرودگاه بین‌المللی ونوکووا فرود آمدم و صبح روز بعد به خانه اسپاسو[1] رفتم که برای مدت زمان زیادی محل اقامت سفیر در مسکو بود. جان هانتسمن صبحانه‌ای را با اندیشمندان روسی و افراد تأثیرگذارشان ترتیب داده بود که شامل وزیر امور خارجه پیشین این کشور، ایگور ایوانوف نیز می‌شد و من در دولت بوش پسر و همچنین در دوران کار در شورای امنیت ملی و سفارتم، با او کار کرده بودم و می‌شناختمش. روس‌ها با وجود چیزهایی که راجع به ترامپ خوانده بودند، در بدبینی‌شان نسبت به چشم‌انداز بهبود روابط روسیه و ایالات‌ متحده متفق‌القول بودند. آن‌ها اعتقاد داشتند که نگاه بنیادی آمریکایی، هم در کنگره و هم در میان عموم مردم درباره روسیه تغییر چندانی نیافته است که البته درست بود. من با جدیت مسائل مرتبط با دخالت در انتخابات را پیش کشیدم و می‌دانستم که اکثر کسانی که در آن جلسه بودند، این مسئله را به مرتبطان خود در کاخ کرملین و یا فراتر از آن، منتقل می‌کنند. می‌خواستم این حرف از جلسه بیرون برود.

من همچنان به مسئله دخالت در انتخابات اصرار می‌کردم که لاوروف با گفتن اینکه نمی‌توانند مسئله هک را رد کنند، اما دولت روسیه در این کار دستی نداشته است، از دادن پاسخ دیگری در این زمینه طفره رفت.

بعد از آن، هانتسمن و هیئت ما به سمت دفتر شورای امنیت فدراسیون روسیه در استریا پلشاد [2] در نزدیکی کرملین رفتیم تا با همتایانمان دیدار کنیم. همتای من در طرف مقابل، نیکلای پاتروشف[3] که دبیر شورای امنیت روسیه بود، خارج از کشور بود اما تیم‌های کاملی در هر دو طرف داشتیم تا همه موضوعات را از ایران گرفته تا کنترل تسلیحات که ممکن بود ترامپ و پوتین بعداً مورد بحث قرار دهند، پوشش دهند. پوتین شخصاً مدت زمانی خیلی کوتاه، وزیر شورای امنیت بوده است و جانشین پوتین که مانند او از کهنه سربازان عضو «[4]KGB» و «[5]FSB» بوده، مسائل مرتبط با اطلاعات داخلی و مسائل امنیتی را مدیریت می‌کند و در سال 1999 بعد از پوتین، به‌عنوان مدیر سرویس امنیت فدرال روسیه انتخاب شد. پاتروشف به این دلیل معروف بود که بسیار به پوتین نزدیک است که با توجه به پیشینه مشترک آن‌ها چندان هم جای تعجب ندارد. ما با سرگئی لاوروف وزیر امور خارجه روسیه در مهمان‌پذیر اوزوبنیاک نهار خوردیم که در دوران قبل از انقلاب ملکی با صاحب صنعتگر ثروتمندی بود که با بلشویک‌ها هم دردی می‌کرد و من اغلب در همان‌ جا اقامت داشتم. من همچنان به مسئله دخالت در انتخابات اصرار می‌کردم که لاوروف با گفتن اینکه نمی‌توانند مسئله هک را رد کنند، اما دولت روسیه در این کار دستی نداشته است، از دادن پاسخ دیگری در این زمینه طفره رفت.

مطبوعات روسیه بعداً (به‌صورت نادرست) گزارش کردند که پوتین برخلاف عادت همیشگی‌اش در منتظر نگه داشتن بازدیدکنندگان ازجمله پاپ و ملکه الیزابت، سر وقت حاضر شده بود. نیازی ندیدم که آن‌ها را اصلاح کنم.

از اوزوبنیاک به سمت کاخ کرملین رفتیم تا در ساعت 2 و 30 دقیقه با پوتین دیدار کنم. زود رسیدیم و همان‌ طور که انتظار می‌کشیدیم، سرگئی شویگو[6] وزیر دفاع با نوعی هیئت نظامی آمد و خودش را معرفی کرد (و بعد هم به جلسه با پوتین پیوست). ما به سمت اتاقی که اتفاقات اصلی در آن رخ می‌دهد، اسکورت شدیم. تقریباً به‌طور حتم همان اتاقی بود که برای اولین بار در اکتبر سال 2001 به همراه دونالد رامسفلد وزیر دفاع آن زمان بلافاصله بعد از حملات 11 سپتامبر، پوتین را در آن ملاقات کردم. اتاق بسیار بزرگی با رنگ‌های سفید و آبی و روکش طلا بود که میز کنفرانس سفید و آبی بیضی شکل چشمگیری نیز در آن قرار داشت. جمعیت مطبوعاتی از قبل در اتاق بوده و آماده بودند تا از ورود پوتین به اتاق که از در انتهای اتاق (که واقعاً خیلی دور بود) عکس بگیرند. من طبق دستورات مأموران پروتکل روسی، در وسط سالن در انتظار ایستاده بودم تا به او سلام کنم و در مقابل دوربین‌ها با هم دست دادیم. او به نظر خیلی آرام و مطمئن می‌رسید بسیار بیشتر از زمانی که در سال 2001 به یاد دارم. من همچنین با لاوروف، شویگو و یوری اوشاکوف[7]، (مشاور دیپلماتیک پوتین و سفیر سابق در ایالات‌ متحده) خوش‌وبش کردم و پشت میز کنفرانس زیبا نشستیم. مطبوعات روسیه بعداً (به‌ صورت نادرست) گزارش کردند که پوتین برخلاف عادت همیشگی‌اش در منتظر نگه داشتن بازدیدکنندگان ازجمله پاپ و ملکه الیزابت، سر وقت حاضر شده بود. نیازی ندیدم که آن‌ها را اصلاح کنم.

زمانی که نوبت من رسید، گفتم که می‌توانیم یکی از دو رویکرد کنترل سلاح را برگزینیم: مذاکره بین دو دشمن برای محدود کردن یکدیگر یا مذاکره بین رقبا در جهت کاهش ریسک درگیری در اقداماتی که می‌تواند با مشکل مواجه شود.

با حضور رسانه‌ها، پوتین شروع به اشاره به کاهش روابط آمریکا – روسیه کرد و سیاست‌های داخلی ایالات‌ متحده را علت این مسئله دانست. من واکنشی نشان ندادم. نمی‌خواستم به‌صورت عمومی و در مقابل رسانه‌ها با پوتین رقابت کنم که در هر صورت مزیت بازی در زمین خانگی را نیز داشت. از آنجا که مسکو در آن زمان میزبان بازی‌های جام جهانی فوتبال 2018 بود، و ایالات‌ متحده هم (به همراه کانادا و مکزیک) میزبانی سال 2026 را برده بودند، در پاسخ این را مطرح کردم که منتظرم از او در خصوص میزبانی جام جهانی توصیه‌هایی بشنوم که چطور جام جهانی موفقیت‌آمیزی را برپا کنیم. بعد از آن، رسانه‌ها به‌صورت منظم محل را ترک کردند و ما به کار خودمان بازگشتیم. سبک پوتین، حداقل در ابتدای کار این بود که از روی کارت‌های فهرست بخواند و بعد کمی برای مترجم صبر کند اما اغلب کارت‌ها را هم به کناری می‌گذاشت تا چیزی شبیه به این بگوید: «به رئیس‌جمهور ترامپ این را بگویید» اوشاکوف، شویگو و لاوروف در طول جلسه به‌ جز پاسخ دادن به سؤالات پوتین، چیزی نگفتند و افراد طرف ما هم همین‌ طور (سفیر هانتسمن، فیونا هیل، مدیر بخش اروپا و آسیای شورای امنیت ملی، جو وانگ مدیر بخش روسیه شورای امنیت ملی و مترجمانمان). پوتین تقریباً چهل‌ و پنج دقیقه صحبت کرد که این زمان شامل حال ترجمه هم‌زمان نیز می‌شد و بیشتر در مورد مسئله کنترل سلاح‌های روسیه (توانایی‌های دفاع موشکی ملی ایالات‌ متحده، پیمان منع موشک‌های هسته‌ای میان برد[8]، توافقنامه شروع جدید[9] و گسترش سلاح‌های کشتارجمعی). زمانی که نوبت من رسید، گفتم که می‌توانیم یکی از دو رویکرد کنترل سلاح را برگزینیم: مذاکره بین دو دشمن برای محدود کردن یکدیگر یا مذاکره بین رقبا در جهت کاهش ریسک درگیری در اقداماتی که می‌تواند با مشکل مواجه شود. از خروج آمریکا در سال 2001 از معاهده ضد موشک‌های بالستیک سال 1972 استفاده کردم تا مثالی برای نوع دوم رویکرد بیاورم که باعث شد پوتین با خودش فکر کند چرا احساس می‌کرد باب گیتس و کاندولیزا رایس بعداً به روسیه در این خصوص انتقاد کرده‌اند. پاسخ دادم که پوتین بسیاری از وقایع بین سال‌های 2001 تا 2003 را جا انداخته است. همان زمان که تلاش می‌کردیم مسکو را هم وادار سازیم که از پیمان ضد موشک‌های بالستیک[10] بیرون بیاید و همکاری متقابلی در مورد توانایی‌های دفاع موشکی ملی داشته باشیم - به گمان من- پوتین این کار را رد کرده بود زیرا آن‌ها در همان زمان هم سیستم دفاع موشکی خوبی داشتند و ما نداشتیم. کنترل سلاح تا به حال در دولت ترامپ چندان هم مورد بحث قرار نگرفته بود. این امر تا قبل از اینکه ترامپ آماده درگیر شدن در موضوع شود، به‌ وضوح نیاز به بحث‌های طولانی‌تری داشت.

در حالی‌ که روسیه به دنبال بیرون رفتن ایران از سوریه بود، پوتین فکر نمی‌کرد که می‌تواند در مورد خروج کامل ایران مطمئن باشد و نمی‌خواست روسیه وعده‌ای بدهد که بعداً نتواند به آن عمل کند.

در سوریه، پوتین که تمایل ما برای خروج نیروهای ایرانی از سوریه را می‌دانست، پرسید که چه کسی این کار را انجام می‌دهد؟ این یکی از آن لحظه‌هایی بود که پوتین به من اشاره کرد و گفت که باید به ترامپ بگویم که روس‌ها نیازی به ایرانیان در سوریه ندارند و حضور ایرانی‌ها منافعی هم برای روس‌ها ندارد. ایران با توجه به اهدافش در لبنان و بین شیعیان، برنامه‌های خود را در سوریه دنبال می‌کرد که هیچ ربطی به اهداف روسیه نداشت و برای آن‌ها و اسد مشکل ایجاد می‌کرد. پوتین گفت که هدف روسیه، یکدست کردن دولت سوریه برای جلوگیری از ایجاد آشفتگی مانند افغانستان است که ایران در سوریه اهداف گسترده‌تری نسبت به افغانستان داشت. در حالی که روسیه به دنبال بیرون رفتن ایران از سوریه بود، پوتین فکر نمی‌کرد که می‌تواند در مورد خروج کامل ایران مطمئن باشد و نمی‌خواست روسیه وعده‌ای بدهد که بعداً نتواند به آن عمل کند[11]. و اگر ایرانیان بیرون می‌رفتند، چه چیزی از نیروهای سوری در مقابل تجاوز در مقیاس بزرگ نیروهای اپوزیسیون سوریه و حامیان غربی‌شان محافظت می‌کرد؟ پوتین قصد نداشت نیروهای روسی را جایگزین نیروهای ایرانی در درگیری‌های داخلی سوریه کند تا ایران عقب بنشیند و بگوید: «شما به‌ جای ما در سوریه بجنگید». او به دنبال درک روشنی از سوریه بین ایالات‌ متحده و روسیه بود و بعد به سراغ ابعاد مختلف شرایط نظامی روسیه و ایالات‌ متحده در آنجا رفته و به‌ خصوص به مسئله منطقه ورود ممنوع «تنف» (در نزدیکی مرز سه کشور عراق، اردن، سوریه) پرداخت.

گفتم که اولویت‌های ما از بین بردن داعش و حذف نیروهای ایرانی است. ما در جنگ داخلی سوریه نمی‌جنگیم؛ اولویت ما ایران است.

پوتین با پیروی از یکی از خطوط تبلیغاتی دیرینه روسیه، با اطمینان گفت که در حدود 5 هزار نفر از محلی‌ها در نزدیکی تنف در واقع مبارزان داعش بوده‌اند که ظاهراً در جهت آمریکا حرکت کرده و از آمریکا پیروی می‌کنند اما زمانی که به نفع آن‌ها باشد، به ایالات‌ متحده خیانت می‌کنند. (پوتین بیان کرد که این جنگجویان داعش بخش خاصی از آناتومی بدن ما را می‌بوسند اما مترجمش آن را این‌ گونه ترجمه نکرد!). فکر کردم که این بخش از صحبت‌ها درباره اوضاع در سوریه جالب‌ توجه‌ترین بخش ملاقات ما است. پوتین با اشاره به اپوزیسیون سوریه، با قدرت تأکید کرد که متحدان قابل‌ اطمینانی برای ما نیستند و نمی‌توان امروز به آن‌ها اطمینان کرد و توقع داشت فردا هم با ما باشند. به‌ جای این، او درخواست کرد که ما پروسه صلح در سوریه را بپیش ببریم. من گفتم که اولویت‌های ما از بین بردن داعش و حذف نیروهای ایرانی است. ما در جنگ داخلی سوریه نمی‌جنگیم؛ اولویت ما ایران است.

او حتی از بحث درباره کریمه هم امتناع کرد و این موضوع را به‌عنوان بخشی از تاریخ قلمداد کرده و از آن رد شد.

پوتین موضع تندی درباره اوکراین گرفت و به‌صورت جزئی درباره جنبه‌های سیاسی و نظامی این درگیری صحبت کرد. او که با لحنی مقابله‌جویانه‌تر صحبت می‌کرد، گفت که فروش‌های نظامی آمریکا به اوکراین غیرقانونی است و چنین فروش‌هایی بهترین راه برای حل مشکل نیست. او حتی از بحث درباره کریمه هم امتناع کرد و این موضوع را به‌عنوان بخشی از تاریخ قلمداد کرده و از آن رد شد. بعد از این، در دومین لحظه بسیار جالب‌ توجه این جلسه، او گفت که اوباما به او به‌صورت واضح در سال 2014 گفته بود که اگر روسیه بیشتر از این به سمت الحاق کریمه نرود، درگیری اوکراین می‌تواند حل‌ و فصل شود. با این‌ حال، به هر دلیلی که بود، اوباما نظرش را عوض کرده بود و ما هم‌ اکنون به این بن‌بست رسیده‌ایم. زمانی که به او پاسخ می‌دادم، به این حس رسیدم که با گذر 90 دقیقه از جلسه، احتمالاً دیدارمان تمام شده است و تنها به گفتن این مسئله بسنده کردم که آن‌قدر در مسئله اوکراین با هم اختلاف داریم که زمان لازم برای بحث در این خصوص وجود ندارد بنابراین باید به‌سادگی مخالفت‌ها در طول مرز را بپذیریم.

پوتین گفت اسراییل نمی‌تواند به‌تنهایی اقدام نظامی علیه ایران انجام دهد به دلیل اینکه منابع و توانایی لازم را در این خصوص ندارد.

پوتین همچنین مسئله کره شمالی را نیز پیش کشید و بیان کرد که روسیه برنامه «اقدام در مقابل اقدام» را می‌پذیرد اما از اساس به نظر می‌آمد که علاقه چندانی به موضوع ندارد. در خصوص ایران، او خروج ما از توافق هسته‌ای را به باد تمسخر گرفت و با تعجب بیان کرد که حالا که آمریکا از توافق بیرون آمده است، اگر ایران هم از توافق بیرون بیاید، چه اتفاقی می‌افتد؟ او گفت اسراییل نمی‌تواند به‌تنهایی اقدام نظامی علیه ایران انجام دهد به دلیل اینکه منابع و توانایی لازم را در این خصوص ندارد به‌خصوص اینکه اعراب هم به‌یک‌باره پشت ایران دربیایند که مسئله‌ای نادر به نظر می‌آمد. پاسخ دادم که ایران به تعهداتش در قبال توافق عمل نمی‌کرد و به ارتباط بین ایران و کره شمالی در راکتور سوریه که در سال 2007 توسط اسراییلی‌ها نابود شد، اشاره کردم و بیان کردم که ما تحرکات هر دو گسترش‌دهنده سلاح را زیر نظر داریم و مدارکی در خصوص همکاری‌های فعلی‌شان با هم داریم. هر اتفاقی که می‌افتاد، بازگرداندن تحریم‌ها علیه ایران، خسارات سنگینی هم از نظر داخلی و هم از نظر مشکل سازی آن‌ها در محیط بین‌المللی برایشان به همراه داشته است.

بیان کردم که از نظر سیاسی برای ترامپ مانند سم است که با پوتین دیدار کند اما او صرف‌نظر از عواقب سیاسی که ممکن است دامن‌گیرش شود، به فکر حفظ منافع ملی ایالات‌ متحده است و به دنبال این است که ببیند آیا می‌تواند روابط را گسترش دهد یا نه.

به دلیل اینکه هنوز ترامپ درباره کره شمالی خوشحال بود، من صرفاً توصیه شی جینپینگ را در خصوص اینکه مذاکرات باید به‌ سرعت پیش رود را مطرح کردم. پوتین به دخالت در انتخابات اشاره‌ای نکرد اما من با قاطعیت اشاره کردم و تأکید من در آنجا جالب‌تر از هر زمان دیگری بود زیرا ما در حال رسیدن به انتخابات کنگره در سال 2018 بودیم. هرکدام از اعضای کنگره که برای انتخاب دوباره نامزد شده بودند و مخالفان آن‌ها منفعت شخصی مستقیمی در این موضوع داشتند که با توجه به اظهاراتشان در خصوص مداخله در انتخابات ریاست جمهوری سال 2016، به نظر می‌آمد درباره این صحبت‌ها هم چندان قدردان نبودند. بیان کردم که از نظر سیاسی برای ترامپ مانند سم است که با پوتین دیدار کند اما او صرف‌نظر از عواقب سیاسی که ممکن است دامن‌گیرش شود، به فکر حفظ منافع ملی ایالات‌ متحده است و به دنبال این است که ببیند آیا می‌تواند روابط را گسترش دهد یا نه.

بعد از چند جمله نهایی لذت‌بخش، دیدار تقریباً نود دقیقه‌ای ما به پایان رسید. با وجود همه چالش‌های اقتصادی و سیاسی داخلی که می‌توانست برای او وجود داشته باشد، پوتین بسیار تحت کنترل، آرام و با اعتمادبه‌نفس به نظر می‌رسید. او کاملاً از اولویت‌های امنیت ملی مسکو آگاه بود. من قطعاً به دنبال این نبودم که او را با ترامپ در یک اتاق تنها بگذارم.

 

 


[1] Spaso House

[2] Staraya Ploshad

[3] Nikolai Patrushev

[4] سرویس اطلاعاتی و امنیتی اتحاد جماهیر شوروی سابق

[5] سرویس امنیت فدرال روسیه

[6] Sergei Shoygu

[7] Yuri Ushakov

[8] INF: Intermediate-Range Nuclear Forces Treaty

[9] New START agreement

[10] ABM: Anti-Ballistic Missile Treaty

[11] این ادعا در حالی مطرح شده است که اولا مانند سایر نقل قولها به صورت مستقیم بیان نشده و به نظر می رسد بولتون دریافت خود از صحبت های پوتین را به اشتباه نقل کرده است و ثانیا، بعد از انتشار کتاب ، سفیر روسیه در ایران در پاسخ به سوال خبرگزاری آنا با اشاره به این بخش از خاطرات جان بولتون در خصوص درخواست روسیه برای خروج ایران از سوریه تاکید کرد که این ادعا ابدا صحت ندارد.(م)