سیاست پارسی
ترجمه کتاب خاطرات جان بولتون (30)

ترامپ و بولتون؛ تنها مقامات آمریکایی موافق برگزیت

کتاب خاطرات جان بولتون مشاور سابق امنیت ملی ترامپ، جنجال و سر و صدای زیادی در کل دنیا به پا کرده است. بولتون در این کتاب خاطرات که بارها از سوی دولت آمریکا تهدید شد جلوی انتشار آن گرفته میشود، به بسیاری از وجوه نادیده مدیریت ترامپ در کاخ سفید پرداخته شده است. به دلیل اهمیت این کتاب در حوزه سیاست خارجی و روابط بین الملل، سایت سیاست پارسی هر روز بخشی از این کتاب را ترجمه کرده و در اختیار علاقمندان قرار می‌دهد. با «سیاست پارسی همراه باشید».
3006
به گزارش سیاست پارسی، 

... به همین ترتیب پیش رفت. ترامپ دوباره گفت که احترام زیادی برای ناتو و استولتنبرگ دبیر کل آن قائل است. او از این مسئله شکایت کرد که اعضای ناتو می‌خواهند روسیه را تحریم کنند اما آلمان میلیاردها دلار به روسیه برای خط لوله نورداستریم 2 می‌دهد و جانور وحشی را تغذیه می‌کند و این داستان بزرگی در ایالات‌ متحده است. او اعتقاد داشت، زمانی که ما میلیاردها دلار برای این خط لوله به روسیه می‌دهیم، این کشور همه ما را احمق فرض می‌کند و این اتفاق نباید می‌افتاد. او گفت که ایالات‌ متحده می‌خواهد شریک خوبی برای اروپایی‌ها باشد اما متحدان باید سهم خود را بپردازند برای مثال آلمان باید به هدف دو درصد در بودجه دفاعی‌اش در همین زمان کنونی برسد نه اینکه تا سال 2030 صبر کند و نام مرکل در اتاق پیچید. ترامپ گفت ایالات‌ متحده هزاران مایل دور است و به این مسئله هم اشاره کرد که برای مثال آلمان در مورد مسئله اوکراین کمکی نکرده است و به اتحادیه اروپا کمک کرد و به‌ عنوان مرزی بین اروپا و روسیه عمل کرد. ترامپ با بازگشت دوباره به مسئله بار سهم داشتن در هزینه‌ها، از تمام متحدان خواست که اکنون به هدف دو درصد برسند که تنها 5 کشور از 29 کشور تا به‌ حال به آن رسیده بودند و حتی ثروتمندترین کشورها مانند فرانسه هم به آن نرسیده بود.

ترامپ بیان کرد که صد در صد با ناتو همراه است حتی هزار میلیون درصد با ناتو همراه است اما متحدان باید دو درصد سهمشان را تا اول ژانویه بپردازند یا اینکه ایالات‌ متحده به راه خود خواهد رفت.

ترامپ گفت که نمی‌خواهد گزارش‌های نوشته‌ شده در مورد این اجلاس را که نوشته‌اند همگی خوشحال بودند، ببیند. او خوشحال نبود به این دلیل که همچنان با ایالات‌ متحده بازی می‌شد. و بعد باز هم بیشتر گفت و بیشتر گفت.

بعد از این، برای رسیدن به پایان سخنرانی‌اش، ترامپ بیان کرد که صد در صد با ناتو همراه است حتی هزار میلیون درصد با ناتو همراه است اما متحدان باید دو درصد سهمشان را تا اول ژانویه بپردازند یا اینکه ایالات‌ متحده به راه خود خواهد رفت. بعد به سمت این موضوع بازگشت که از ساختمان مرکزی ناتو که همگی در آن نشسته‌ایم خوشش نیامده است و دوباره تکرار کرد که یک تانک می‌تواند آن را نابود کند. ترامپ با گفتن این به پایان صحبت‌هایش رسید که به ناتو تعهد دارد اما به وضعیت فعلی تعهدی ندارد. او می‌خواست اعضا هر چه می‌توانند پرداخت کنند و نه 4 تا 6 سال آینده، بلکه هم‌اینک این کار را انجام دهند زیرا وضعیت فعلی برای ایالات‌ متحده قابل‌ قبول نیست. او می‌خواست که این مسئله ثبت شود.

ترامپ توضیح داد که داستان خط لوله نورد استریم، داستان بزرگی در واشنگتن شده است. مردم می‌گویند که آلمان تسلیم روسیه شده است (و قطعاً این مسئله را تنها خودش مطرح کرده بود).

ترامپ گرچه بارها پایش روی خط قرمزها گذاشت اما کاری که امید داشتم انجام دهد را انجام داد. با این‌ حال با وجود واکنش حیرت‌آوری که بسیاری از اعضای شورای آتلانتیک داشتند، ترامپ بیان کرد که هنوز هم از ناتو حمایت می‌کند و تفسیر اظهاراتش در راستای تهدید آمریکا در خروج از این پیمان را به‌ شدت سخت کرد. شاید تب خروج از بین رفته بود. وقتی مردم از من می‌پرسند که چرا در طول این مدت در کارم باقی ماندم و زودتر استعفا ندادم، این یکی از دلایلم است. چند دقیقه بعد مرکل به سمت صندلی ترامپ آمد تا با او صحبت کند و پیشنهاد کرد که استولتنبرگ «میزگرد» ی غیررسمی برگزار کند که همه بتوانند نسبت به آنچه ترامپ گفته است، واکنش نشان دهند. در این جلسه، دولت‌های مختلف به مشکلات سیاسی داخلی‌شان پرداختند گویی ما باید برای آن‌ها اظهار تأسف کنیم و یا اینکه خودمان مشکلی در خصوص سیاست داخلی‌مان نداریم. مارک روته[1]، نخست وزیر هلند بیشترین صحبت را داشت و تأکید کرد که بارها به‌ صورت مکرر گفته است که حق با ترامپ است و از زمانی که روی کار آمده است، سعی کرده است این احساس فوریت را در جامعه القا کند. به گفته روته، در مقابل، اروپاییان حالا درک می‌کنند که هدف دو درصدی که اوباما مطرح کرده بود حالا باید به‌ صورت رسمی حتماً محقق شود. زمانه تغییر کرده بود او پیام را کاملاً دریافت کرده بود. احمقانه‌ترین نظر توسط نخست وزیر چک مطرح شد که بیان کرد او تمام تلاش خود را کرده است که تا سال 2024 به هدف دو درصد برسد اما تولید ناخالص داخلی‌شان سریعاً در حال افزایش بود و مطمئن نبود که هزینه‌های دفاعی‌شان هرقدر هم افزایش یابد، بتواند به‌ سرعت افزایش تولید ناخالص داخلی برسد! در حقیقت داشت می‌گفت به‌ قدری با سرعت در حال پولدار شدن هستند که نمی‌توانند به‌ صورت مناسبی از خود دفاع کند. ترامپ به‌ سرعت موضوع را گرفت و بیان کرد که او هم مشکل مشابه اما بزرگ‌تری به خاطر توسعه اقتصادی آمریکا و بزرگ شدن اقتصاد کشور دارد. او بیان کرد که این موقعیت غیرمنصفانه و ناپایدار است و باید به نتیجه‌ای در این خصوص رسید یا متحدان باید به مسئولیت‌هایشان توجه کنند و یا اینکه مشکلات بیشتری در راه خواهد بود.

ترامپ توضیح داد که داستان خط لوله نورد استریم، داستان بزرگی در واشنگتن شده است. مردم می‌گویند که آلمان تسلیم روسیه شده است (و قطعاً این مسئله را تنها خودش مطرح کرده بود). ترامپ مانده بود که اگر متحدان سهم خود را نپردازند، چگونه قرار است از خودمان در مقابل روسیه دفاع کنیم؟ ترامپ گفت که از مجارستان و ایتالیا خوشش می‌آید اما این منصفانه نیست که ایالات‌ متحده سهم آن‌ها را بپردازد. ایالات‌ متحده در حال دفاع از کشورهایی بود که اجازه مراوده تجاری با آن‌ها را نداشت. دیگر چیزی برای گفتن باقی نمانده بود اما او بار دیگر تأکید کرد که باید نتیجه‌گیری رضایت بخشی در این خصوص وجود داشته باشد و بعد از این، ایالات‌ متحده شریک بسیار خوبی خواهد بود. ترامپ بیان کرد که نمی‌خواسته کشورش را با گفتن اینکه چقدر ما احمق بوده‌ایم که از نورد استریم حفاظت کرده‌ایم، بیازارد. ترامپ در طول این جلسه در حال چانه‌زنی با رهبرانی بود که در اتاق بدون متن‌های سخنرانی آماده‌شان گیر افتاده بودند. واقعاً دیدنی بود. برخی از رهبران بیان کردند که نمی‌توانند آنچه ترامپ درخواست کرده است را بپذیرند زیرا این در تضاد با بیانیه قبلی ناتو بوده است که من در نامه به استولتنبرگ بیان کرده بودم که اشتباه بزرگی است. او موافقت کرد و کمک کرد که این مشکل را برطرف سازیم اما کاملاً مشخص بود که اوضاع به‌ شدت افتضاح است.

یادداشتی درباره کاهش میزان هزینه‌های ایالات‌ متحده در صندوق مشترک دادم که او آن را به استولتنبرگ داد و او هم زمانی که یادداشت را دید، رنگ از رخسارش پرید.

ترودوی کانادا پرسید «خوب جان، این هم قرار است منفجر شود؟» جواب دادم: «مدت‌ زمان زیادی باقی‌مانده، چه کار اشتباهی می‌توان انجام داد؟» و هر دو خندیدیم. یادداشتی درباره کاهش میزان هزینه‌های ایالات‌ متحده در صندوق مشترک دادم که او آن را به استولتنبرگ داد و او هم زمانی که یادداشت را دید، رنگ از رخسارش پرید. اما حداقل این گزینه هم حالا روی میز بود. بعد از چند نظر دیگر از سوی جمعیت، جلسه پایان یافت و ما رفتیم تا برای کنفرانس خبری نهایی ترامپ آماده شویم که در مقابل کنفرانس خبری در سنگاپور آرامش بیشتری داشت. ترامپ نظر مثبتی نسبت به وقایع روز داد. نتیجه خالی از اشتباه و سوءبرداشت بود: ایالات‌ متحده انتظار داشت که متحدانش در ناتو به تعهداتی که در خصوص هزینه‌های دفاعی داده‌اند، عمل کنند. این مسئله چقدر می‌توانست عادی باشد اما چقدر کار و تلاش شد تا آن را تبدیل به مسئله‌ای پیش‌ پا افتاده و بی‌ارزش سازند. در حقیقت، دوران، دوران ریاست جمهوری اوباما نبود. ترامپ در ادامه کار توقفی کرد تا در کنفرانس رهبران درباره افغانستان سخنرانی از پیش نوشته شده‌ای داشته باشد و باز به روحیه و فضای عظیمی که در ناتو در حال گسترش یافتن بود، اشاره کند. با این‌ حال بعد از آن مجبور شدیم او را تحت‌ فشار بگذاریم تا طبق برنامه به سمت فرودگاه برود و مانع از قفل شدن بیشتر ترافیک بروکسل شود. زمانی که رفتیم، مرکل در حال سخنرانی بود. ترامپ به سمت او رفت تا خداحافظی کند و او نیز بلند شد تا با ترامپ دست بدهد. به‌ جای آن، ترامپ گونه‌اش را بوسید و گفت: «آنگلا را دوست دارم». اتاق از صدای تشویق حضار منفجر شد و ما جمعیتی که ایستاده تشویق می‌کردند را ترک کردیم. آن شب ترامپ توئیت کرد: «موفقیت بزرگ در ناتو! اعضای پیمان از زمان انتخاب شدن من، میلیاردها دلار بیشتر پرداخته‌اند. چه فضای عالی‌ای!»

سفر هیجان‌انگیزی بود اما ناتو به‌ جای بدتر کردن موقعیت سختی که در آن بودیم و شامل حال آینده خود ناتو نیز می‌شد، با اتحادی علنی در پشت سر ترامپ، او را به هلسینکی فرستاد تا با پوتین دیدار کند.

 

لندن

ایرفورس وان به سمت فرودگاه استانستد به پرواز درآمد و در آنجا ما با مرین وان به خانه وینفیلد محل اقامت سفیرمان رفتیم. بعد از آن به سمت هتلمان اسکورت شدیم تا لباس رسمی به تن کنیم و بعد دوباره به خانه وینفیلد بازگشتیم و از آنجا با بالگرد به سمت کاخ بلنهایم رفتیم که نخست وزیر «می» میزان شام بود. بلنهایم که به‌ عنوان پاداش برای جان چرچیل، دوک مارلبورو ساخته شده بود تا به خاطر پیروزی‌اش بر ارتش لویی چهاردهم در جنگ برای جانشینی در اسپانیا که مسلماً بریتانیا را یکی از قدرت‌های جهان در آن زمان می‌کرد، به او تقدیم شود، بسیار تماشایی بود. به ما گفته شد که این تنها ساختمان بریتانیایی با سبک «قصر» است که متعلق به خاندان سلطنتی نیست. وینستون چرچیل که از نوادگان مستقیم دوک اول بود، اینجا به دنیا آمده بود. مراسم ورود با سربازان قرمز پوش و گروه نظامی در غروب آفتاب چشمگیرتر از فضای داخلی بزرگ قصر بود. سدویل و من سر میز کنار رهبران و همسرانشان، دوک فعلی مارلبرو، و سفرای بریتانیا و ایالات‌ متحده و همسرانشان نشستیم. می‌توانستم برای مدتی دور و اطراف بچرخم اما آب‌ و هوای بد در راه بود. یا باید ساعت 10 و 30 دقیقه شب با بالگرد به لندن بازمی‌گشتیم و یا اینکه نمی‌شد گفت چه زمانی می‌توانستیم برگردیم. وقت رفتن است! فعلاً خداحافظ!

من فکر می‌کردم استراتژی می در هر صورت شکست می‌خورد اما آن‌ طور که در لندن می‌گفتند، انجام این مصاحبه در شرایطی که دو رهبر قرار بود دیدار کنند، لندن را اذیت می‌کرد و نمی‌توانست نمایش‌دهنده ارتباط خاص دو کشور باشد.

روز بعد، روز جمعه سیزدهم ماه، با داستان‌های مطبوعاتی درباره مصاحبه‌ای که ترامپ با روزنامه سان بروکسل انجام داده و در آن استراتژی برگزیت می را به شدت به باد انتقاد گرفته بود، آغاز شد. من فکر می‌کردم استراتژی می در هر صورت شکست می‌خورد اما آن‌ طور که در لندن می‌گفتند، انجام این مصاحبه در شرایطی که دو رهبر قرار بود دیدار کنند، لندن را اذیت می‌کرد و نمی‌توانست نمایش‌دهنده ارتباط خاص دو کشور باشد. برگزیت مسئله‌ای حیاتی برای انگلستان بود اما این مسئله برای ایالات‌ متحده هم بسیار مهم بود. انگیزه بنیادین برگزیت، تسریع بخشیدن به روند کنترل شهروندان بر مکانیسم‌های مستقر در اتحادیه اروپا در بروکسل بود. بروکراسی قوانینی را وضع می‌کرد که مجالس ملی مجبور به پذیرش آن‌ها بودند و از دست دادن حاکمیت دموکراتیک به‌طور فزاینده‌ای قابل‌ لمس بود.

از قضا، برای بریتانیایی‌ها، بروکسل مانند جورج سوم جدید بود؛ ماشین دور از دسترس (بیشتر ازنظر سیاسی تا فیزیکی) غیر پاسخگو و سرکوبگر که اکثریت رأی‌دهندگان بریتانیایی در سال 2016، او را رد کرده و به عضویت 43 ساله در اتحادیه اروپا پایان دادند. با این‌ حال اجرای رأی مردم به‌صورت فاجعه باری بد هدایت می‌شد و بدین ترتیب ثبات سیاسی در بریتانیا را تهدید می‌کرد. ما مدت‌ها پیش باید به برگزیتی ها کمک می‌کردیم و من قطعاً تلاش خودم را انجام دادم. متأسفانه غیر از من و ترامپ، به نظر می‌رسید که هیچ‌کس در دولت به این ماجرا اهمیتی نمی‌دهد. چه تراژدی پنهانی!

 

 


[1] Mark Rutte