سیاست پارسی
3 شهریور سالروز اشغال ایران به دست متفقین

آمریکا و قحطی بزرگ جنگ جهانی دوم در ایران

فرزانه دانایی
نحوه رفتار ایران در زمان آغاز جنگ جهانی دوم و ضعف رضاشاه در برخورد با متجاوزان به یکی از درس‌های تاریخی بسیار مهم برای نوع رفتار با غرب و شرق تبدیل شده است. اما نباید به راحتی از نقش آمریکا در وارد کردن ایران به غائله جنگ جهانی دوم غافل بود. 
3035
به گزارش سیاست پارسی، 

سوم شهریورماه سالگرد اشغال ایران توسط نیروهای متفقین در جریان جنگ جهانی دوم است. اشغالی که در نهایت نه‌ تنها باعث ایجاد قحطی، گرسنگی و ویرانی‌های بسیار در طول جنگ جهانی برای ایران شد، بلکه سیستم سیاسی کشور را نیز دستخوش تغییر و تحول کرد. گرچه رضا شاه پهلوی در آغاز جنگ جهانی ایران را نسبت به این جنگ بی‌طرف اعلام کرد، اما معامله‌های قبلی و نزدیکی دولت او به آلمان‌ها و در عین‌ حال ضعف ارتش ایران در مقابله با تهدیدات خارجی، در نهایت انگلستان و روسیه را به این نتیجه رساند که می‌توانند با اشغال ایران، راه برای رساندن تجهیزات و نیروهای خود به روسیه را فراهم سازند. اعلام بی‌طرفی رضاشاه، به بهای ساقط کردن دولت او، گرفتن تخت پادشاهی از رضا پهلوی و تبعیدش به جزیره موریس تمام شد. درباره تاریخ این رویداد، نقاط ضعف ارتش و دولت ایران و غارتگری‌های متفقین در کشور و در عین‌ حال ضعف دولت و شاه بعدی مطالب بسیاری گفته و نوشته‌ شده است اما یکی از رویدادهای تاریخی در این مقطع که می‌تواند درس عبرتی برای آینده روابط ایران و غرب و به‌خصوص آمریکا باشد کمتر مورد پرداخت دقیق قرار گرفته است.

رضاخان برای رفع این معضل، تلگرافی برای روزولت، رئیس‌ جمهور وقت آمریکا فرستاد و با شرح وقایع از او درخواست میانجیگری کرد، غافل از اینکه حمله متفقین به ایران، با هماهنگی و حمایت این کشور صورت گرفته است.

این رویداد که در همان روز سوم شهریور و روز تجاوز متفقین به خاک ایران به وقوع پیوست، درخواست رضاشاه از دولت آمریکا برای پادرمیانی و میانجیگری در این خصوص بود. رضاشاه که می‌دید ارتش تقریباً یکصد هزار نفره ای که 20 سال برای تشکیل و تجهیز آن کار کرده است، طاقت حتی یک روز مقاومت را هم نداشت و در عرض چند ساعت تسلیم شد، در نهایت به فکر ارسال نامه به واشنگتن افتاد، تا بلکه بتواند آمریکایی‌ها را وادار سازد از انگلیس و شوروی بخواهند که ایران را اشغال نکنند.

رضاخان برای رفع این معضل، تلگرافی برای روزولت، رئیس‌ جمهور وقت آمریکا فرستاد و با شرح وقایع از او درخواست میانجیگری کرد، غافل از اینکه حمله متفقین به ایران، با هماهنگی و حمایت این کشور صورت گرفته است. رابرت کوکلی، مورخ نظامی آمریکایی در کتاب خود با عنوان کریدور ایران؛ راهی برای کمک به اتحاد جماهیر شوروی، بیان کرده است که از مدت‌ها قبل برای حضور نیروهای متفقین در ایران برنامه ریزی شده بود و روزولت شخصاً از این مسئله آگاه بوده است[1]. او در کتاب خود می‌نویسد: «در اکتبر سال 1941، رئیس‌ جمهور روزولت، قانون وام و اجاره (قانونی که طبق آن دولت ایالات‌ متحده می‌توانست به دولت‌هایی که با آلمان و متحدان او در حال جنگ هستند، محصولات تولید شده جنگی را به‌ عنوان وام در عوض پول نقد بپردازد یا آنکه آن وسایل را به آن‌ها اجاره دهد.) را تأیید کرد که به‌ عنوان اولین سری از سری «پروتکل» هایی تصویب شد که مقادیر و انواع منابعی که دولت ایالات‌ متحده می‌توانست در طول یک دوره زمانی معین به متفقین بدهد را مشخص می‌کرد. به گفته رابرت کوکلی، «آماده کردن تدارکات و حمل‌ و نقل آن‌ها ثابت‌ شده است که بخشی در این معامله بوده که کمترین میزان مشکل را با خود به همراه داشته است. تا نیمه‌های سال 1942 مشکل اصلی باز کردن و یا باز نگاه‌ داشتن مسیرهای حمل این تدارکات بود که باید با فداکاری تمام آماده می‌شد تا بتواند تجهیزات را به اتحاد جماهیر شوروی برساند.»

آمریکایی‌ها با وجود اینکه در ابتدای امر نمی‌خواستند درگیر در جنگ جهانی دوم شوند، اما بعد از حمله ژاپن به بندر پرل هاربر، برایشان مسجل شد که نیروهای روسی و انگلیسی نمی‌توانند هم ایران را کنترل کنند و هم با قوای آلمان بجنگند و بدین ترتیب برای مدیریت کار نقل‌ و انتقال تسلیحات، دولت آمریکا نیز به متفقین پیوست.

بر این اساس سه مسیر برای رساندن تدارکات به ارتش شوروی در نظر گرفته شد. اولی عبور از اقیانوس آرام و رسیدن به بندر ولادیووستوک و بعد از آن انتقال تجهیزات از طریق راه‌آهن سیبری به جبهه شرقی بود. دومی، از شمال و از طریق قطب شمال به سمت بنادر مورمانسک و آرچانجل بود و سوم از طریق ایران. در راه سوم، آمریکایی‌ها می‌توانستند تجهیزات مبتنی بر قرارداد وام و اجاره را به بنادر ایران برسانند و از آن طریق به‌ وسیله راه‌آهن و یا کامیون به بنادر شمالی ایران و کوه‌های قفقاز و بعد به شوروی برسانند. تنها مشکل این بود که متحدان باید کاری می‌کردند که دولت محلی به آن‌ها اجازه انجام این کار را بدهد و با قوای متفقین همکاری کامل داشته باشد. وقتی نتوانستند شاه ایران را وادار سازند که خود را از متحدان آلمانی‌اش جدا سازد، نیروهای متفقین یعنی انگلیس و روسیه در ماه اوت سال 41 از جنوب و شمال به ایران حمله کردند و ایران را به اشغال خود درآوردند. بعد از این حمله بود که شاه ایران مجبور به استعفا و کناره‌گیری به نفع پسرش شد. آمریکایی‌ها با وجود اینکه در ابتدای امر نمی‌خواستند درگیر در جنگ جهانی دوم شوند، اما بعد از حمله ژاپن به بندر پرل هاربر، برایشان مسجل شد که نیروهای روسی و انگلیسی نمی‌توانند هم ایران را کنترل کنند و هم با قوای آلمان بجنگند و بدین ترتیب برای مدیریت کار نقل‌ و انتقال تسلیحات، دولت آمریکا نیز به متفقین پیوست و مأموریتی نظامی برای خود تعریف کرد که در ایران حضور داشته باشد. بدین ترتیب 30 هزار نفر از نیروهای غیر مبارز به ایران انتقال داده شدند.»

روزولت هشت روز بعد در روز یازدهم شهریورماه در جواب تلگراف رضا شاه، با اشاره به مسائل جهان و خطر آلمان، عمل متفقین را تأیید کرد و با درخواست او موافقت نکرد!

آن‌طور که کنت پولاک تحلیلگر روابط خارجی آمریکا در کتاب خود با عنوان «پازل پارسی؛ درگیری ایران و آمریکا» می‌نویسد[2]، فرماندهی نیروهای خلیج‌فارس (PGSC) به سرپرستی ژنرال دونالد کانولی نظارت بر حمل‌ و نقل نزدیک به 18 میلیارد دلار تجهیزات به اتحاد جماهیر شوروی را بر عهده گرفت. این هماهنگی‌ها برای ارسال سلاح قبل از ارسال نامه رضا شاه به روزولت و درخواست او برای میانجی گیری در این زمینه بود!

متن نامه ملتمسانه رضاشاه به روزولت در کتاب «درباره سوم شهریور و نقش ایران در جنگ جهانی دوم» که توسط «مرکز پژوهش و نشر فرهنگ سیاسی دوران پهلوی» در سال ۱۳۵۶ به چاپ رسیده است، چنین است:

 

  • سوم شهریور ۱۳۲۰/ حضرت فرانکلین. د. روزولت رئیس جمهوری ایالات متحده آمریکا - واشنگتن

البته از حوادث اخیر ایران که قوای انگلیس و روس بدون اخطار قبلی غفلتا از مرزهای این کشور عبور و به تصرف نقاط و بمباران عده زیادی از شهرهای باز و بی‌دفاع ایران مبادرت ورزیده‌اند، خاطر آن حضرت آگاه گردیده است. عنوان سابق روس و انگلیس، نگرانی از وجود عده ای آلمانی در ایران بود که اطمینان داده شد به زودی از این کشور می روند. در این صورت هیچ جای نگرانی برای آنها باقی نمانده و به هیچ وجه بر من معلوم نیست به چه علت به این اقدامات تجاوزکارانه متشبث شده و بدون ملاحظه شهرهای ما را بمباران می کنند.

در این موقع لازم می‌دانم به استناد اعلامیه آن حضرت مبنی بر مساعدت و تقویت اصول عدالت بین المللی و حفظ حقوق آزادی ملل، از شما تقاضا نمایم که به این قضیه که برای ایران پیش آمده و یک کشور بی طرف و صلح‌جو را، که هیچ منظوری جز حفظ آسایش و اصلاح امور داخلی خود ندارد، دچار مصائب جنگ می‌سازد متوجه نموده، با اقدامات مؤثر نوع پرورانه خود در رفع این تجاوزات مساعی لازم مبذول فرمایند.

امتنان از توجهات خیرخواهانه آن حضرت احساسات صمیمانه خود را تقدیم می‌نمایم. / رضا پهلوی

 

روزولت هشت روز بعد در روز یازدهم شهریورماه در جواب تلگراف رضاشاه، با اشاره به مسائل جهان و خطر آلمان، عمل متفقین را تأیید کرد و با درخواست او موافقت نکرد!

ورود آمریکایی‌ها به ایران خود خسارات بیشتری برای مردم به همراه داشت. پولاک در کتاب خود در این‌ باره می‌نویسد: «پرسنل نظامی آمریکا حساسیت فرهنگی بسیار کمی نسبت به کشوری که پا در آن گذاشته بودند داشتند و در اغلب موارد با ایرانیان به‌ عنوان موانعی بر سر راه انجام مأموریتشان برخورد می‌کردند.» آمریکایی‌ها بسیاری از راه‌ها و خط راه‌آهن ایران را به‌ صورت انحصاری در اختیار خود گرفتند که این مشکل زیادی برای ایرانیان ایجاد کرد و به مانع بزرگی بر سر راه تجارت داخلی و به‌ ویژه تجارت غذا تبدیل شد. در واقع این آمریکایی‌ها بودند که قحطی بزرگ در ایران را ایجاد کردند. کمبود مواد غذایی به‌ علاوه حضور بیش از 30 هزار نیروی آمریکایی که نیاز به مواد غذایی داشتند، باعث ایجاد شورش‌های بزرگ و نارضایتی گسترده در میان مردم شد و عده زیادی جان خود را از دست دادند[3].

 


[1] 7 Robert W. Coakley. “The Persian Corridor as a Route for Aid to the USSR,” in Command Decisions, ed. Kent Roberts Greenfield. (New York: Harcourt, Brace and Company, 1959, pp. 154-181), 157.

[2] Pollack, Kenneth M. The Persian Puzzle: The Conflict Between Iran and America. New York: Random House, 2004.

[3] Bonakdarian, Mansour. “Great Expectations: U.S.-Iranian Relations, 1911-1951,” in U.S.-Middle East Historical Encounters