سیاست پارسی
گزارش فارین پالیسی/

ترامپ و ظهور دیپلماسی سادیستی

ترامپ و دولتش چهار سال اخیر را بدون کوچک‌ترین دستاورد و توافق دیپلماتیکی سپری کرده‌اند و تنها منجر به رنج و عذاب دیگران شده‌اند. این رنج و عذاب در نهایت دیپلماسی را به وجود آورده است که می توان نام «دیپلماسی سادیستی» روی آن گذاشت . 
3036
به گزارش سیاست پارسی، 

مجله فارین پالیسی در یادداشتی به قلم «جرمی شاپیرو» و «فیلیپ گوردون» به بررسی 4 سال سیاست خارجی دونالد ترامپ در کاخ سفید پرداخته‌ است:

اگر تنها یک مهارت بود که ترامپ برای جمع ‌کردن رأی در کارزارهای انتخاباتی سال 2016 مدام آن را با صدای بلند جار می‌زد، مهارت در معامله و به ثمر رساندن توافقات خوب بود. ترامپ مدعی بود که طی دهه‌های اخیر، متحدان و رقیبان ایالات ‌متحده با سوءاستفاده از این کشور در تمام توافقات دست بالا را دارند و بیشترین بهره را از آمریکا می‌برند. او قرارداد نفتا را بدترین توافق تاریخ می‌خواند و یا توافق هسته‌ای با ایران را فاجعه می‌دانست و همچنین متحدین اروپایی و آسیایی آمریکا را متهم به سوءاستفاده از معاهدات و غارت ثروت کشورش می‌کرد و تاکید داشت که ایالات ‌متحده برای حضور نظامی در کشورهای متحد خود و محافظت از آن‌ها هیچ چیزی نصیبش نمی‌شود. ترامپ به عنوان نویسنده کتاب جنجالی «هنر معامله»، ادعا می‌کرد که می‌خواهد به این شرایط نابرابر پایان دهد و قصد دارد با شروع مذاکرات جدید و توافقات دیپلماتیک، مسیر اشتباهی که گذشتگان طی کرده‌اند را اصلاح کند.

اما اکنون و پس از گذشت چهار سال از عمر دولت ترامپ، او به شدت در پیشبرد اهداف و وعده‌های خود ناکام مانده است، تا حدی که سعی می‌کند کوچکترین اتفاقات در سطح بین‌الملل را به نام خود ختم کند تا کمی از فشار سیاسی ناشی از ناکامی‌هایش بکاهد. به طور مثال در هفته‌های اخیر دولت ترامپ با قرار دادن توافق امارات و اسرائیل در کانون توجه، تلاش داشت تا خود را به عنوان میزبان و بانی این توافق نشان دهد. اما دولت ترامپ به همکاری در بسیاری از موارد دیگر همچون توافق هسته‌ای با ایران، توافق آب و هوایی پاریس، معاهده آسمان باز و قرارداد ترنس پسیفیک خاتمه داد بدون اینکه توان مذاکره مجدد و جایگزینی آن با توافقی بهتر را داشته باشد. در مواردی همچون صلح ما بین اسرائیل و فلسطین و یا کره‌ شمالی و افغانستان، ترامپ با هیاهوی بسیار مذاکرات را آغاز کرد اما هیچ کدام به کمترین ثمری منجر نشدند و همگی مسیر شکست را پیش گرفتند.

قدم‌های کوچک و ناتمام را به هیچ ‌وجه نمی‌توان در رده معاملات استادانهای که ترامپ در کارزارهای انتخاباتی‌اش مدعی آن بود قرار داد.

در مورد لیبی، اوکراین و سوریه نیز دولت ترامپ حتی نتوانست برای مذاکره پیش‌قدم شود و عرصه دیپلماسی را به رقبای منطقه‌ای چون روسیه و ترکیه واگذار کرد. در بعد تجاری، او تنها توانست اصلاحات کوچکی را در توافق نفتا ایجاد کند و در جنگ تجاری با چین نیز تلاش داشت تا در فاز اول و در ازای کاهش تعرفه محصولات وارداتی از چین، صادرات محصولات ساخت آمریکا به این کشور را افزایش دهد، البته این مورد هنوز محقق نشده است. این قدم‌های کوچک و ناتمام را به هیچ ‌وجه نمی‌توان در رده معاملات استادانهای که ترامپ در کارزارهای انتخاباتی‌اش مدعی آن بود قرار داد.

با وجود چنین شکست‌های بزرگی در حوزه سیاست خارجی، ترامپ و دولت تحت امر او نه در استراتژی خود و نه در هدفشان تغییری را ایجاد نکردند و در عوض روی به سیاست تاریخ گذشته «زمین سوخته» آوردند تا از طریق آن چیزی را که نتوانستند بدست آورند، نابود سازند. پیشبرد چنین سیاستی و مجازات رقیبان و حتی متحدان، دیگر قسمتی از استراتژی دیپلماتیک برای دستیابی به نتایج خاصی نیست و اکنون برای ترامپ و دولتش تبدیل به خود هدف شده است.

با خروج یکجانبه ترامپ از توافق هسته‌ای با ایران در سال 2018، او مدعی شد که با هدف مذاکره مجدد و برای دستیابی به توافقی بهتر گام برمی‌دارد و همان ‌طور که قابل پیش‌بینی بود ایران هیچ‌گونه رغبتی برای مذاکره دوباره بر سر برجام نشان نداد.

در موارد بسیاری شاهد هستیم که دولت ترامپ دیگر حتی تلاشی برای دستیابی به توافقی جدید نیز نمی‌کند و تنها رنج و سختی که به طرف مقابل تحمیل کرده است را به عنوان یک موفقیت در عرصه سیاسی بیان می‌کند. به عبارت دیگر در حال حاضر برای ترامپ ضربه زدن اقتصادی و ایجاد ناثباتی در کشور دیگر به منظور اهرمی فشار برای دستیابی به توافق نیست و اکنون خود به هدف آن‌ها تبدیل گشته است.

یکی از مشخص‌ترین موارد بکارگیری سیاست زمین سوخته، کمپین فشار حداکثری دولت ترامپ علیه ایران است. با خروج یکجانبه ترامپ از توافق هسته‌ای با ایران در سال 2018، او مدعی شد که با هدف مذاکره مجدد و برای دستیابی به توافقی بهتر گام برمی‌دارد و همان‌طور که قابل پیش‌بینی بود ایران هیچ‌گونه رغبتی برای مذاکره دوباره بر سر برجام نشان نداد و در عوض از تعهدات خود ذیل این توافق کاست. مایک پمپئو در آن دوران و برای نشان دادن دست بالا در قبال ایران، دوازده پیش شرط را برای شروع مذاکره با ایران اعلام کرد که تهران با بی‌اعتنایی به تمامی آن‌ها، اظهار کرد که هیچ‌گونه مذاکره‌ای با ایالات ‌متحده اتفاق نخواهد افتاد.

دولت ترامپ در 14 آگوست نیز در اتفاقی تاریخی در شورای امنیت به شدت تحقیر شد. در روزی که آن‌ها در تلاش برای تمدید تحریم‌های تسلیحاتی ایران بودند و تنها توانستند رأی موافق کشور کوچک دومینیکن را کسب نمایند. نزدیک‌ترین متحدان اروپایی آن‌ها، بریتانیا، آلمان و فرانسه رأی ممتنع و رقیبانشان چین و روسیه علیه پیش‌نویس پیشنهادی آمریکا رأی دادند. این روند با اتفاقات روز پنج‌شنبه گذشته در نیویورک و درخواست رسمی مایک پمپئو برای فعال‌سازی مکانیسم ماشه و بازگشت تحریم‌های بین‌المللی علیه ایران، تکمیل شد و این باز نیز تمامی متحدان ایالات ‌متحده مقابل آن موضع‌گیری کردند و آمریکا را به دلیل خروج یکجانبه از توافق بین‌الملل برجام فاقد شرایط لازم برای استفاده از فرآیندهای تعریف شده در توافق دانستند.

با تمامی این احوال، مقامات کاخ سفید و حامیان آن همچون اسراییل به ادعاهای خود درباره اثرات فوق‌العاده تحریم‌ها بر ایران ادامه می‌دهند در حالی که خود اظهار می‌کنند ایران همچنان توافق برجام را نقض می‌کند و باعث بی‌ثباتی در منطقه است. پمپئو مرتباً تاکید می‌کند که تحریم‌ها به نتایجی تاریخی دست یافته‌اند و از طرف دیگر می‌گوید که رفتار ایران بدتر شده است. ترامپ نیز مدعیست که «هر هفته در شهرهای ایران شورش‌هایی بزرگ‌تر از شورش‌های قبلی اتفاق می‌افتد و ارزش پول آن‌ها به دلیل اقدامات ما به شدت کاهش یافته است و اتفاقات بد بسیاری برایشان در حال وقوع است.»

دولت ترامپ با استفاده از قانون حمایت از غیرنظامیان و شهروندان سوری که در سال گذشته به تصویب کنگره ایالات ‌متحده رسید، اقدام به تحریم هر شخص، شرکت و نهادی که در سوریه سرمایه‌گذاری و یا در بازسازی این کشور مشارکت داشته باشد می‌کنند.

اما با تمام این اوصاف او حتی نتوانسته است که به مذاکره با ایران نزدیک شود و کاملاً شکست خورده است. برایان هوک روز 5 آگوست به ناچار گفت که چه با توافق و چه بی توافق ما موفق شده‌ایم. در این که ایالات‌ متحده با راهبرد سیاست‌های تحریمی خود علیه ایران فشار زیادی را بر این کشور وارد آورده است، شکی نیست، اما این تضاد سخنان مقامات آمریکایی که ما موفق شده‌ایم ولی ایران برنامه هسته‌ای خود را گسترش داده است و تغییری در رفتار منطقه‌ای او حاصل نشده تنها نشان از شکست تمامی سیاست‌هایشان در قبال ایران دارد که هدفش در ابتدا ایجاد ثبات در منطقه و جلوگیری از گسترش برنامه‌های اتمی این کشور بوده است.

دولت ترامپ سیاست مشابهی را در مواجهه با سوریه نیز به کار بسته است. جایی که در عوض حمایت از بازگشت ثبات و آرامش به این کشور، اقدام به مجازات و ایجاد رنج برای مردم سوریه کرده است. آن‌ها با استفاده از قانون به اصطلاح حمایت از غیرنظامیان و شهروندان سوری که در سال گذشته به تصویب کنگره ایالات ‌متحده رسید، اقدام به تحریم هر شخص، شرکت و نهادی که در سوریه سرمایه‌گذاری و یا در بازسازی این کشور مشارکت داشته باشد می‌کنند. در نتیجه این قانون هر شخص حقیقی یا حقوقی که در بخش‌های انرژی، مهندسی، نظامی و ساختمانی سوریه سرمایه‌گذاری و یا مشارکت کند را شامل تحریم‌ها می‌داند. این نیز ثمری جز رنج و عذاب بیشتر برای مردم سوریه و اقتصاد این کشور ندارد و هیچ تغییری در رفتار دولت مرکزی سوریه بوجود نیاورده است.

این که تحمیل رنج و عذاب بر مردم یک کشور و جنگ تجاری که تاکنون برای ایالات‌ متحده به قیمت از دست دادن 300 هزار فرصت شغلی و 40 میلیارد دلار تمام شده است را به عنوان یک موفقیت به حساب آوریم نشان از شکست سیاست‌های آمریکا در عرصه بین‌الملل دارد.

مسیر پیش گرفته کاخ سفید و ترامپ در قبال چین نیز از همین روند پیروی می‌کند. ترامپ و دولتش در ابتدا لیستی بلند بالا از اهدافی که از طریق اعمال فشارهای اقتصادی بر چین می‌توانند به آن دست پابند را ردیف کردند که شامل اصلاح تراز تجاری با چین از طریق اعمال تعرفه‌های گسترده بر کالاهای چینی بود. ترامپ ادعا می‌کرد که بدین وسیله در نهایت چین مجبور به کاهش کسری تجاری خود با ایالات‌ متحده می‌شود و به دستکاری عمدی ارزش پول خود پایان می‌دهد. اکنون و بعد از گذشت بیش از دو سال از اعمال تعرفه‌ها و جنگ تجاری با چین که هزینه‌های بسیاری را برای آمریکا و شرکت‌های آمریکایی در پی داشته است، تنها به پیش‌نویس اولیه یک توافق کوچک نزدیک شده‌اند که درباره آن نیز ترامپ اخیراً اعلام کرده است امیدی به ثمربخش بودنش ندارد و همچنان مشکلات بنیادین تجارت با چین را حل نشده باقی می‌گذارد. در عوض ترامپ در مصاحبه اخیر خود با شبکه HBO که روز 3 اوت پخش شد، ادعا کرد که چین به شدت ضربه خورده است و آن‌ها بدترین دوران خود را سپری می‌کنند.

این که تحمیل رنج و عذاب بر مردم یک کشور و جنگ تجاری که تاکنون برای ایالات ‌متحده به قیمت از دست دادن 300 هزار فرصت شغلی و 40 میلیارد دلار تمام شده است را به عنوان یک موفقیت به حساب آوریم نشان از شکست سیاست‌های آمریکا در عرصه بین‌الملل دارد. اکنون و پس از مشخص شدن ناکارآمدی دولت ترامپ در رسیدن به اهداف از پیش تعیین شده در قبال چین، روی به لفاظی و جنگ روانی علیه آن‌ها آورده‌اند. ترامپ بارها چین را عامل همه‌گیری ویروس کرونا و ضربه اقتصادی به دنیا خواند و رهبران آن‌ها را افرادی شرور نامید. مایک پمپئو، وزیر امور خارجه ایالات ‌متحده نیز در سخنرانی خود در 24 جولای اعلام کرد که شاید تنها هدفی که آمریکا در برابر چین بتواند به آن دست یابد تغییر رژیم حاکم آن کشور باشد. این قبیل لفاظی‌های دولت ترامپ و مقامات کاخ سفید به جای ابزاری برای حصول توافقات به خود اهداف تبدیل شده‌اند.

دولت ترامپ نشان داد که سیاست زمین سوخته تبدیل به راهبرد و هدف غایی و جایگزینی برای شکست و ضعف آن‌ها در مذاکرات و سیاست‌ خارجی شده است. زمانی که فلسطینیان از قبول طرح کذایی ترامپ موسوم به معامله قرن سر باز زدند، او با پایان دادن کمک‌های اقتصادی به پناهندگان فلسطینی، کرانه باختری و نوار غزه و قطع کانال‌های دیپلماتیک تلافی کرد و اکنون که هیچ نشانه‌ای از حصول توافق بین فلسطینیان و دولت یهود وجود ندارد، ترامپ با حمایت از موضع اسرائیل، فلسطینیان را به حال خود رها کرده است.

در ونزوئلا، ترامپ با اعمال تحریم‌های شدید در اوایل سال 2019 علیه دولت مادورو، آن را قسمتی از سیاست ایالات ‌متحده برای از صحنه خارج کردن نیکولاس مادورو، رئیس‌جمهوری آن کشور خواند. اما پس از گذشت مدتی و نتیجه‌بخش نبودن این سیاست، او اکنون روی به مجازات و تحت فشار قرار دادن مردم ونزوئلا آورده است.

جنگ‌ها به ندرت به تسلیم بی‌قید و شرط طرف مقابل ختم می‌شوند و این شرایط در دنیای دیپلماسی هرگز وجود ندارد.

حتی نزدیک‌ترین متحدان ایالات ‌متحده نیز از این سیاست ترامپ در امان نمانده‌اند. 29 ام جولای ترامپ اعلام کرد که 12 هزار نیروی نظامی خود را که در قالب برنامه ناتو در کشور آلمان حضور داشته‌اند را به دلیل تضاد با استراتژی‌های آمریکا در اروپا خارج می‌کند.

اعمال تحریم‌ها و فشارهای سیاسی و اقتصادی نقش مهمی در پیشبرد سیاست خارجی دارند و موارد گوناگونی از استفاده دولت‌های آمریکا از اهرم فشار و تحریم برای دستیابی به اهداف دیپلماتیک وجود دارد. رونالد ریگان بدون استقرار موشک‌هایش در اروپا نمی‌توانست به پیمان موشکی با گورباچف برسد. بیل کلینتون بدون توسل و تهدید به استفاده از نیروی نظامی نمی‌توانست به پیمان صلح بالکان دست یابد و اوباما نیز بدون اعمال رژیم تحریم‌های گسترده بین‌المللی علیه ایران شاید هیچ‌گاه قادر نبود تا آن‌ها را به پای میز مذاکره بکشاند.

اما هدف این دست فشارها بوجود آوردن شرایط برای موفقیت در دیپلماسی است. رهبران باید از خود قدرت نشان دهند اما در عین حال باید نشانه‌ای از تمایل به سازش در رفتارشان وجود داشته باشد. جنگ‌ها به ندرت به تسلیم بی‌قید و شرط طرف مقابل ختم می‌شوند و این شرایط در دنیای دیپلماسی هرگز وجود ندارد. دیپلماسی موفق و سازنده به معنای شناخت درست میدان نبرد و داشتن درک صحیح از سیاست‌های طرف مقابل و دشمن است و همچنین ایجاد اتحاد برای حصول اولویت‌های سنجیده از پیش تعیین شده.

دولت ترامپ اعمال فشار و تحمیل رنج و عذاب به طرف مقابل را معادل موفقیت در سیاست خارجی خود می‌داند که نشان از درک ضعیف او و دولتش از مسائل بین‌المللی و منافع ملی دارد. ترامپ نتوانست نشان دهد که چگونه قرار است تحریم‌ها و فشارها منجر به نتایج ثمربخشی شوند و اکنون راهبرد زمین سوخته به تنها هدف و سیاست خارجی مقامات کاخ سفید و شخص ترامپ تبدیل گشته است. این سیاست منجر به رنج میلیون‌ها انسان در چندین کشور جهان در شرایط فقر، جنگ و بی‌ثباتی شده است. ممکن است که دولت ترامپ آن را یک موفقیت به حساب آورد اما جامعه جهانی و مردم آمریکا هرگز.

..........................................................................................................................................................................

منابع: