سیاست پارسی
ترجمه کتاب خاطرات جان بولتون (46)

جزییات سفر پنهانی ترامپ به عین الاسد

 کتاب خاطرات جان بولتون مشاور سابق امنیت ملی ترامپ، جنجال و سر و صدای زیادی در کل دنیا به پا کرده است. بولتون در این کتاب خاطرات که بارها از سوی دولت آمریکا تهدید شد جلوی انتشار آن گرفته میشود، به بسیاری از وجوه نادیده مدیریت ترامپ در کاخ سفید پرداخته شده است. به دلیل اهمیت این کتاب در حوزه سیاست خارجی و روابط بین الملل، سایت سیاست پارسی هر روز بخشی از این کتاب را ترجمه کرده و در اختیار علاقمندان قرار می‌دهد. با «سیاست پارسی» همراه باشید.
3053
به گزارش سیاست پارسی، 

شب کریسمس و روز بعد از آن، اوقات آرامی بودند. ساعت 9 و 45 دقیقه شب کریسمس، به همراه مأمور سرویس مخفی در نظر گرفته شده برای من، به سمت فرودگاه اندروز رفتیم که ترامپ به همراه بانوی اول و عده کمی از همراهان حزبی‌اش، تحت تدابیر شدید امنیتی با ایرفورس وان به سمت عراق (که 8 ساعت جلوتر از زمان واشنگتن بود) می‌رفتند. کمی خوابیدم و زمانی که بیدار شدم متوجه شدم هنوز خبری از سفر منتشر نشده و امنیت سفر به حدی بود که هنوز می‌توانستیم به سمت مقصدمان در پایگاه هوایی عین الاسد برویم. قرار بود در عین الاسد با عادل عبدالمهدی نخست‌وزیر عراق و سایر مقامات عالی‌رتبه دیدار کنیم. گرچه به ‌وقت عراق حالا بعدازظهر بود، ترامپ هم «زود» از خواب بیدار شد و ما در اتاق کارش در هواپیما زمان زیادی برای گفت‌وگو داشتیم. در مورد مسائل مختلفی از جمله اینکه در بین نظامیان ارتش و نیروی دریایی در عین الاسد و یا سخنرانی سالانه‌اش در کنگره چه بگوید صحبت کردیم تا فرستادن کارت تبریک سال نو برای شی جینپینگ و اینکه آیا ترامپ باید جایزه صلح نوبل بگیرد یا نه. ترامپ همچنین به شایعه سیاسی که می‌گفت او می‌خواهد پنس را برای انتخابات 2020 رها کند و نیکی هیلی را به‌عنوان معاونش انتخاب کند اشاره کرد او از من پرسید که نظرم در این ‌باره چیست. شایعه پیچیده شده در کاخ سفید این بود که ایوانکا و کوشنر موافق این رویکرد هستند و این مسئله به اینکه نیکی هیلی نیز در دسامبر سال 2018 از سمت خود به‌عنوان سفیر آمریکا در سازمان ملل استعفا می‌دهد، گره خورده بود و نشان می‌داد که او می‌تواند قبل از اینکه نامش به همراه ترامپ در سال 2020 مطرح شود، سفرهای انتخاباتی‌اش را از هم‌اینک در سراسر کشور آغاز کند. استدلال سیاسی در حمایت از هیلی این بود که او می‌تواند رأی زنانی که از ترامپ رویگردان بودند را به دست آورد. در مقابل، گفته می‌شد که مسیحیان انجیلی از پنس حمایت می‌کنند و در صورتی ‌که پنس نباشد، دیگر جایی برای رفتن ندارند و به همین دلیل به نظر می‌رسید که اگر هیلی انتخاب می‌شد، ترامپ رأی آن‌ها را از دست می‌داد. توضیح دادم که بیرون کردن فردی که وفادار بوده، ایده بدی است و انجام این کار باعث رویگردانی مردمی از ترامپ می‌شود که به آن‌ها نیاز دارد (احتمال داشت حتی اگر نخواهند به رقیب ترامپ رأی دهند، هم باز ترجیح دهند در خانه بمانند و رأی ندهند) و این کار باعث می‌شد که این حامیان در حالی کنار گذاشته شوند که مشخص نیست چه کسانی قرار است جایشان را بگیرند. به نظر می‌رسید ترامپ هم همین‌گونه فکر می‌کند.

همان‌ طور که به‌پیش می‌رفتیم، متوجه شدیم که اصلاً مشخص نیست که عبدالمهدی به‌عین الاسد می‌آید یا نه. به دلیل مسائل امنیتی او حداقل اخطار را در خصوص ورود رئیس‌جمهور آمریکا به عراق دریافت کرده بود .

حدود ساعت 7 بعدازظهر به ‌وقت محلی و در تاریکی کامل و تحت شدیدترین تدابیر امنیتی به ‌عین الاسد رسیدیم. از ایرفورس وان به سمت زره‌پوشی کاملاً مسلح رفتیم و از آنجا به چادری رفتیم که قرار بود با فرماندهان دیدار داشته باشیم. همان‌طور که پیش می‌رفتیم، متوجه شدیم که اصلاً مشخص نیست که عبدالمهدی به‌عین الاسد می‌آید یا نه. به دلیل مسائل امنیتی او حداقل اخطار را در خصوص ورود رئیس‌جمهور آمریکا به عراق دریافت کرده بود اما شنیدیم که می‌گفتند یک هواپیما از بغداد به سمت ما می‌آید. تنها شک ما این بود که آیا عبدالمهدی هم در هواپیما هست یا نه!

خوشآمدگویی به رئیس‌جمهور و بانوی اول در چادری برگزار می‌شد که در آن میز و صندلی و پرچم تدارک دیده‌ شده بود و ژنرال پل لاکامرا، فرمانده عملیات «عزم راسخ» (در سوریه و عراق)، «دن کین» (ملقب به «کشمش») سرتیپ نیروی هوایی، معاون فرمانده عملیات، و چند نفر دیگر در آن حضور داشتند. من دنبال «عزم راسخ» بیشتری در دولت بودم بنابراین لاکامرا را کنار کشیدم و از او خواستم که علاوه بر چیزهایی که می‌خواهد بگوید، تأکید بیشتری بر تهدید ایران در سوریه داشته باشد. اگر مجبور می‌شدم زمان خاصی را به‌عنوان منجی ایده ادامه حضور نظامی آمریکا در سوریه انتخاب کنم (دست‌کم در دوران مسئولیت خودم در کاخ سفید)، همین لحظه بود: پس از انجام تشریفات اجباری مقابل تیم رسانه‌ای همراه در این سفر، در همان چادر و دور میز کنفرانسی که دست ‌و پا کرده بودند، نشستیم؛ رئیس‌جمهور و بانوی اول در بالای میز و بقیه ما در دو طرف. هیئت رسانه‌ای حدود ساعت هشت جلسه را ترک کرد و لاکامرا و همکارانش شروع به ارائه گزارشی کردند که مطمئنم فکر می‌کردند یک نشست معمولی توجیهی و ارائه گزارش است؛ آن‌ها صحبت می‌کنند و رئیس‌جمهور گوش می‌دهد. غافل از این‌که یک شگفتی در راه بود! لاکامرا تازه به این‌جا رسیده بود که «کاملاً روشن است که ما در آستانه خروج از سوریه هستیم» که ترامپ با طرح سؤال و اظهارنظر، صحبتش را قطع کرد. لاکامرا یکجا گفت: «من می‌توانم در حین خروج از سوریه، از منافعمان محافظت کنم؛ و می‌توانم این کار را از همین‌جا [در عراق] انجام بدهم.» ترامپ گفت که به اردوغان گفته است نیروهای آمریکایی را در سوریه مورد حمله قرار ندهد و همین‌طور که لاکامرا و کین توضیح می‌دادند در حال حاضر چه ‌کارهایی علیه داعش انجام می‌دهند، ترامپ پرسید: «می‌توانید همین ‌طور که از سوریه خارج می‌شویم، دخلشان را بیاورید؟» هر دو جواب دادند: «بله قربان»؛ ترامپ گفت: «دستور من همین است؛ از اینجا بیرونشان کنید».

همان‌طور که این بحث جلو می‌رفت، لاکامرا گفت که پایگاه عین الاسد برای حفظ فشار بر ایران بسیار مهم است. ترامپ با تعجب پرسید: «ماندن در عراق، ایران را تحت‌ فشار بیش‌تری قرار می‌دهد؟»

لاکامرا در ادامه توضیح داد که ایالات ‌متحده به دنبال چنین چیزی بوده که در طول سال‌ها «ظرفیت مشارکت» ایجاد کند، اما ترامپ صحبتش را قطع کرد که بگوید که بارها مدت زمان مبارزه با داعش و شکت دادن آن را تمدید کرده است و از اینکه دوباره این کار را انجام دهد، خسته شده است. بعد از این پرسید: «برای حفاظت از کردها چه‌ کاری می‌توانیم انجام دهیم؟» و من وسط بحث پرسیدم که به فرماندهان بگویم رئیس‌جمهور صریحا به اردوغان گفته است نمی‌خواهد به کردهایی سوریه که به ما کمک کرده‌اند، آسیبی برسد. لاکامرا و کین توضیح دادند که می‌توانند خلافت سرزمینی داعش را بین دو تا چهار هفته آینده به پایان برسانند. ترامپ گفت: «انجامش دهید شما موافقت من را در این مسئله دارید» و از این پرسید که چرا متیس و دیگران در طول یک سال و نیم گذشته نتوانسته اند کار را به پایان برسانند. ترامپ به این نتیجه رسیده بود که بسیاری از اطلاعات را هم‌اینک برای اولین بار است که می‌شنود که ممکن است درست باشد یا نه اما در هر صورت دیدگاهش این بود.

همان‌ طور که این بحث جلو می‌رفت، لاکامرا گفت که پایگاه عین الاسد برای حفظ فشار بر ایران بسیار مهم است. ترامپ با تعجب پرسید: «ماندن در عراق، ایران را تحت ‌فشار بیش‌تری قرار می‌دهد؟» «داگلاس سیلیمن» سفیر آمریکا در عراق قاطعانه جواب داد: «بله» و لاکامرا و دیگران ‌هم با اظهار او موافقت کردند. ترامپ با گفتن این‌که خواستار «یک خروج بی‌رحمانه» از سوریه است، اما تداوم حضور آمریکا در عراق را به چند دلیل «ضروری» می‌داند، می‌خواست جلسه را به پایان برساند. تصمیم گرفتم شانسم را امتحان کنم؛ از لاکامرا و کین در مورد ارزش و اهمیت منطقه عبور ممنوع «التنف» پرسیدم. لاکامرا می‌گفت: «هنوز رؤسای خودم را در جریان قرار نداده‌ام...» که صحبتش را قطع کردم؛ به رئیس‌جمهور اشاره کردم و گفتم: «حالا در جریان قرار می‌گیری» لاکامرا، به‌ خوبی و با سرعت خودش را جمع ‌و جور کرد، و گفت باید التنف را حفظ کنیم. ترامپ جواب داد: «بسیار خب؛ بعداً در مورد زمان‌بندی تصمیم خواهیم گرفت.»

زمانی که کار پیش‌نویس بیانیه تمام شد، دیگر معلوم بود عبدالمهدی، نخست‌وزیر عراق، نخواهد آمد؛ که اشتباه بزرگی از جانب او بود. مشاوران عبدالمهدی او را متقاعد کرده بودند که برای نخست‌وزیر عراق خوب نیست در یک پایگاه آمریکایی با رئیس‌جمهور آمریکا دیدار کند.

ترامپ و بانوی اول کمی بعد به سمت چادر شلوغی در نزدیکی همان‌جا رفتند تا با کارکنان ارتش دیدار کنند و استفن میلر، سارا سندرز و من همان‌جا به همراه لاکامرا، کین و باقی فرماندهان باقی ماندیم تا بیانیه‌ای را برای انتشار عمومی آماده کنیم. ما نوشتیم که رئیس‌جمهور و فرماندهان «درباره خروج قوی، سنجیده و با نظم ایالات‌ متحده و نیروهای ائتلاف از سوریه و درعین‌حال اهمیت مداوم حضور ایالات ‌متحده در عراق برای جلوگیری از تجدید حیات و تهدیدات ارضی داعش و محافظت از سایر منافع ایالات‌متحده گفت‌وگو کرده‌اند.» که همگی تأکید کردند نتیجه‌گیری منصفانه‌ای از این جلسه بوده است.

از نظر من، نتیجه جلسه فوق‌العاده بود؛ نه به این دلیل که تصمیم نهایی را در مورد فعالیت‌های نظامی آمریکا در سوریه گرفتیم، بلکه به خاطر این‌که ترامپ حالا نسبت به آنچه داشتیم انجام می‌دادیم و دلایل اهمیت آن، حس قدردانی بسیار متفاوتی داشت. این‌که این حس چه مدت باقی می‌ماند، موضوع دیگری بود، اما من تصمیم داشتم تا این حس وجود دارد برنامه‌هایم را اجرایی سازم. چرا مشاوران قبلی ترامپ زودتر او را به عراق یا افغانستان نبرده بودند؟ همه ما در این مسئله کوتاهی کرده بودیم. زمانی که کار پیش‌نویس بیانیه تمام شد، دیگر معلوم بود عبدالمهدی، نخست‌وزیر عراق، نخواهد آمد؛ که اشتباه بزرگی از جانب او بود. مشاوران عبدالمهدی او را متقاعد کرده بودند که برای نخست‌وزیر عراق خوب نیست در یک پایگاه آمریکایی با رئیس‌جمهور آمریکا دیدار کند، هرچند پایگاه ما کاملاً در محاصره یک پایگاه عراقی بود (که آن‌هم زمانی تحت کنترل خود ما قرار داشت). در عوض، ترامپ و عبدالمهدی تماس تلفنی خوبی داشتند و ترامپ، عبدالمهدی را به کاخ سفید دعوت کرد که نشانه مثبتی بود.

بعد از این به سمت یک آشیانه هواپیما رفتیم که در آن ترامپ برای نیروها سخنرانی کرد و استقبال پر شوری از او شد. حتی آمریکایی‌های بی‌عاطفه نسبت به کشور ما و بی‌تفاوت نسبت به عظمت آمریکا با اشتیاق، خوش‌بینی و فدرت روحیه نیروهای ارتشی‌مان در وسط بیابان عراق به حرکت درخواهند آمد. این واقعاً «عزم راسخ» آمریکا به‌صورت واقعی بود. تجمع ساعت 10 و 25 دقیقه شب به پایان رسید و ما در تاریکی به سمت ایرفورس وان اسکورت شدیم تا در پایگاه هوایی رامشتاین آلمان برای سوخت‌گیری توقف کنیم.

با پمپئو تماس گرفتم تا گزارش سفر عراق را به او بدهم؛ و بعد با شاناهان و دانفورد (که شب قبل از آن پایگاه الاسد را ترک کرده بود و در لهستان به سر می‌برد) صحبت کردم. ساعت یک و 45 دقیقه بامداد به‌وقت آلمان در پایگاه هوایی رامشتاین به زمین نشستیم و بعد از ملاقات با فرماندهان آمریکایی در این پایگاه، به آشیانه‌ای رفتیم که جمعیت زیادی از سربازان برای خوشامدگویی به فرمانده کل قوا (ساعت ۲ صبح!) در آنجا منتظر بودند. ترامپ با بسیاری از کارکنان ارتش دست داد و سلفی گرفت سپس سوار ایرفورس وان شده و عازم پایگاه اندروز شدیم. ساعت پنج و پانزده دقیقه صبح ۷ دسامبر، بیست دقیقه دیرتر از برنامه‌ریزی اولیه‌مان به زمین نشستیم.