سیاست پارسی
ترجمه کتاب خاطرات جان بولتون (49)

شکست بولتون در ممانعت از خروج آمریکا از سوریه

 کتاب خاطرات جان بولتون مشاور سابق امنیت ملی ترامپ، جنجال و سر و صدای زیادی در کل دنیا به پا کرده است. بولتون در این کتاب خاطرات که بارها از سوی دولت آمریکا تهدید شد جلوی انتشار آن گرفته میشود، به بسیاری از وجوه نادیده مدیریت ترامپ در کاخ سفید پرداخته شده است. به دلیل اهمیت این کتاب در حوزه سیاست خارجی و روابط بین الملل، سایت سیاست پارسی هر روز بخشی از این کتاب را ترجمه کرده و در اختیار علاقمندان قرار می‌دهد. با «سیاست پارسی» همراه باشید.
3063
به گزارش سیاست پارسی، 

دانفورد دفاعیاتش را به‌ خوبی انجام داد و البته با کمترین میزان دخالت از سوی من چرا که فکر کردم خوب است یک ‌بار برای ایجاد تنوع هم که شده ترامپ این حرف‌ها را از زبان کسی غیر از من بشنود. دیگر افرادی که در اتاق حضور داشتند (پنس، شاناهان، کوتز، هاسپل، منوچین، سولیوان و دیگران) در بخش اعظم جلسه ساکت بودند. طولانی‌ترین گفت‌وگویی بود که تا آن زمان، بدون حضور متیس، میان دانفورد و ترامپ انجام می‌شد. دانفورد به‌ خوبی خودش را مدیریت کرد و من فکر می‌کردم اگر متیس مانند یک ژنرال «5 ستاره» که به تمام ژنرال‌های 4 ستاره دستور می‌دهد، رفتار نمی‌کرد و واقعاً مانند وزیر دفاع رفتار کرده و تشکیلات گسترده پنتاگون را تماماً اداره می‌کرد، چقدر اوضاع فرق می‌کرد. همان‌طور که اجرای دانفورد را تماشا می‌کردم، به ذهنم خطور کرد که حکمت پنهانی برای منع قانونی برای وزیر دفاع شدن ژنرال‌های سابق وجود دارد. این به دلیل ترس از غلبه کردن نظامیان نبود اما طرز کنایه‌آمیزی، نه طرف غیرنظامی و نه طرف نظامی در رهبری پنتاگون زمانی که هر دو طرف نظامی بودند، خوب عمل ‌نکرده بود. نقش سیاسی گسترده‌تر و غیر قابل ‌اجتناب برای کسی مناسب نبود که سابقه نظامی داشته باشد و همین مسئله متیس را به حال خود گذاشته بود که دانفورد و باقی فرماندهان ارتش را که نیازی به نظارت نظامی نداشتند، تحت نظارت شدید بگیرد. این مسئله همچنین تأکیدی بود بر اینکه متیس تا چه میزان در جلسات اتاق وضعیت و یا دفتر بیضی غیر قابل رفتار می‌کرد. شاید او با حمل یک کپی از کتاب مراقبه‌های مارکوس اورلیوس در زمین جنگ، برای خودش شهرتی به‌عنوان یک جنگجو – فیلسوف دست‌وپا کرده بود اما در هر صورت فردی نبود که بتواند به ‌خوبی وارد بحث شود.

به ترامپ گفتم پنتاگون معتقد است تا زمانی که «چند صد» نیروی آمریکایی (تعدادی که تعمداً مبهم انتخاب شده بود) را در میدان حفظ نکنیم، نمی‌توانیم یک نیروی چند جانبه بین‌المللی تشکیل دهیم. ترامپ لحظه‌ای فکر و بعد موافقت کرد.

تمام مذاکرات در مورد نقش ما در سوریه به دلیل تمایل دائمی ترامپ به تماس با اسد درباره گروگان‌های آمریکایی – که من و پمپئو با آن مخالف بودیم- پیچیده می‌شد. خوشبختانه سوریه، ترامپ را از دست خودش نجات داد؛ دمشق حتی حاضر نشد با پمپئو درباره گروگان‌ها صحبت کند. ترامپ بعد از اینکه گزارش این اقدام را به او دادیم، با عصبانیت گفت: «به آن‌ها بگو اگر گروگان‌هایمان را برنگردانند، اسد ضربه لعنتی سختی خواهد خورد. این را به او بگو. گروگان‌هایمان باید ظرف یک هفته از همین امروز برگردند، وگرنه ضربه سختی به آن‌ها می‌زنیم که هیچ‌ وقت فراموش نکنند.» به ‌این ‌ترتیب، دست‌کم گزینه تماس ترامپ با اسد از روی میز برداشته شد. درباره حمله به سوریه هم اقدامی نکردیم.

با این ‌حال، تلاش‌ها برای تشکیل یک نیروی نظارتی بین‌المللی هم پیشرفتی نداشتند. یک ماه بعد، در روز ۲۰ فوریه، شاناهان و دانفورد اعلام کردند کشورهای دیگری که احتمالاً سربازان خود را برای این نیرو اعزام می‌کنند، باید یک پیش‌شرط قطعی را بپذیرند و آن این‌که دست‌کم شماری نیروی آمریکایی نیز به‌ صورت میدانی در «منطقه حائل» در جنوب مرز ترکیه حضور داشته باشند و پشتیبانی لجستیک هم از پایگاه عین‌الاسد در عراق انجام شود. من به‌ هیچ ‌وجه مشکلی با این ایده نداشتم، اما مطرح کردن آن با ترامپ بدون شک با خطر همراه بود. روز بعد که برای جلسه توجیهی پیش از تماس تلفنی به اردوغان به دفتر بیضی رفتم، به ترامپ گفتم پنتاگون معتقد است تا زمانی که «چند صد» نیروی آمریکایی (تعدادی که تعمداً مبهم انتخاب شده بود) را در میدان حفظ نکنیم، نمی‌توانیم یک نیروی چند جانبه بین‌المللی تشکیل دهیم. ترامپ لحظه‌ای فکر و بعد موافقت کرد.

دانفورد گفت: «جناب سفیر! الان وقت زیادی برای صحبت ندارم؛ چون داریم بیرون می‌رویم تا در مراسم تغییر نام پنتاگون به «ساختمان بولتون» شرکت کنیم.» او هم مثل همه ما خوشحال بود و عبارت «چند صد نیرو» را انتخاب خوبی از کلمات می‌دانست.

اردوغان گفت که واقعاً می‌خواهد ترکیه کنترل انحصاری بر آنچه او «منطقه امن» در داخل مرزهای شمال شرقی سوریه می‌نامید، داشته باشد که من گفتم غیر قابل ‌قبول است. زمانی که صدای دفتر را در مکالمه با اردوغان قطع کردیم، به ترامپ پیشنهاد کردم که اجازه دهد دانفورد این مذاکرات را پیش ببرد؛ نمایندگان ارتش ترکیه روز بعد در واشنگتن بودند و باید اجازه می‌دادیم که مذاکرات بین نظامیان ادامه یابد. ترامپ همین خط را در پیش گرفت.

بعد از آن، به ‌سرعت به دفترم رفتم تا این خبر خوب را به شاناهان بدهم. چند ساعت بعد هم با دانفورد تماس گرفتم تا مطمئن شوم خبر را شنیده است. او گفت: «جناب سفیر! الان وقت زیادی برای صحبت ندارم؛ چون داریم بیرون می‌رویم تا در مراسم تغییر نام پنتاگون به «ساختمان بولتون» شرکت کنیم.» او هم مثل همه ما خوشحال بود و عبارت «چند صد نیرو» را انتخاب خوبی از کلمات می‌دانست (که بدون ایجاد تحول بزرگ در قواعد زبان انگلیسی، می‌توانست تا چهارصد نیرو هم معنا بدهد). قرار شد برای ترک‌ها روشن کند که نمی‌خواهد هیچ‌ یک از نیروهای ترکیه در جنوب مرز این کشور حضور داشته باشند. با «لیندسی گراهام» تماس گرفتم و از او خواستم درباره این موضوع حرفی نزند تا دیگران فرصت تغییر دادن آن را پیدا نکنند که گراهام موافقت کرد و به ‌علاوه، به دلیل روابط خوبی که با اردوغان داشت، داوطلبانه پیشنهاد کرد با او تماس بگیرد و خواستار حمایت کامل ترکیه از تصمیم ترامپ شود.

ترامپ از اعمال تحریم به دلیل خرید اس 400 روسی توسط اردوغان خودداری کرد و وحشت‌زدگی گسترده کنگره را نادیده گرفت.

متأسفانه «سندرز» بدون هماهنگی با کسانی که از جزئیات این تصمیم اطلاع داشتند، بیانیه‌ای در رسانه‌ها منتشر کرد که ابهامات قابل ‌توجهی به وجود آورد. مجبور شدیم توضیح دهیم که «چند صد نیرو» تنها مربوط به شمال شرقی سوریه بوده، نه پایگاه التنف که قرار بود مستقلاً میزبان حدود دویست نیروی آمریکایی باشد؛ و بنابراین مجموع نیروهای آمریکایی در شمال بیش از چهارصد نفر می‌شد. با وجود سردرگمی رسانه‌ها، تعمداً اصلاً سعی نکردم در این ‌باره توضیح دقیق‌تری بدهم. دانفورد هم به من اطمینان داد که فرماندهی مرکزی آمریکا را که نگران گزارش‌های خبری متناقض بود، آرام کرده؛ و گفت: «نگران نباش، این ساختمان هنوز هم به اسم توست.» با وجود فراز و نشیب‌ها و اتفاقات گاه‌وبیگاه در مسیر، وضعیت ما در شمال شرقی سوریه تا زمانی که استعفا کردم، همین بود. خلافت سرزمینی داعش نابود شده بود، اما تهدیدهای تروریستی آن باقی بودند. چشم‌انداز تشکیل نیروی دیده‌بان چندجانبه تضعیف شده بود، اما حضور نظامی آمریکا همچنان با کم‌وبیش ۱۵۰۰ نیرو در سراسر سوریه، ادامه داشت. نمی‌شد پیش‌بینی کرد این «وضع موجود» تا چه زمانی تداوم‌پذیر است، اما دانفورد تا ۳۰ سپتامبر، یعنی پایان دوره مسئولیتش به ‌عنوان رئیس ستاد مشترک، این وضعیت را حفظ کرد. تهاجم اردوغان همچنان به دلیل وخامت اقتصاد ترکیه و مشکلات سیاسی داخلی‌اش، بدون کنترل باقی ماند. ترامپ از اعمال تحریم به دلیل خرید اس 400 روسی توسط اردوغان خودداری کرد و وحشت زدگی گسترده کنگره را نادیده گرفت.

۶ اکتبر ۲۰۱۹، وقتی ترامپ در نهایت جوش آورد و دوباره فرمان خروج را صادر کرد، حدوداً یک ماه می‌شد که من از کاخ سفید رفته بودم. نتیجه این تصمیم ترامپ، یک فاجعه کامل برای سیاست آمریکا و اعتبار ما در سطح جهان بود. نمی‌دانم آیا می‌توانستم مثل 9 ماه قبل، دوباره نظر ترامپ را عوض کنم یا نه، اما واکنش سیاسیِ منفی و شدیدی که هر دو حزب به این تصمیم ترامپ نشان دادند، کاملاً قابل پیش‌بینی و موجه بود. تغییر دادن دوباره نظر ترامپ، نیازمند کسی بود که حاضر شود همه ‌چیز خودش را به خطر بیندازد و راه‌حل جایگزینی پیدا کند که ترامپ بتواند با آن کنار بیاید. ظاهراً چنین کسی در دولت وجود نداشت. با این ‌حال اخبار خوبی هم وجود داشت: ۲۶ اکتبر، پنتاگون و سی‌آی‌ای پس از سال‌ها تلاش درنهایت «ابوبکر البغدادی» رهبر داعش، را در عملیاتی شجاعانه از بین بردند.