سیاست پارسی
ترجمه کتاب خاطرات جان بولتون (50)

اعتراف به شکست های پیاپی آمریکا در افغانستان

 کتاب خاطرات جان بولتون مشاور سابق امنیت ملی ترامپ، جنجال و سر و صدای زیادی در کل دنیا به پا کرده است. بولتون در این کتاب خاطرات که بارها از سوی دولت آمریکا تهدید شد جلوی انتشار آن گرفته میشود، به بسیاری از وجوه نادیده مدیریت ترامپ در کاخ سفید پرداخته شده است. به دلیل اهمیت این کتاب در حوزه سیاست خارجی و روابط بین الملل، سایت سیاست پارسی هر روز بخشی از این کتاب را ترجمه کرده و در اختیار علاقمندان قرار می‌دهد. با «سیاست پارسی» همراه باشید.
3068
به گزارش سیاست پارسی، 

 

افغانستان؛ دفاعی رو به جلو

اواخر سال 2018، افغانستان بدون تردید به یک زخم دردناک برای ترامپ و یکی از گلایه‌های اصلی او در مقابل «محور بزرگسالان» که رسانه‌ها علاقه زیادی به آنها داشتند، تبدیل شده بود. ترامپ بدون هیچ توجیهی اعتقاد داشت که به متیس همه اختیارات برای پایان دادن به حکومت طالبان هم‌زمان با پایان دادن به خلافت سرزمینی داعش را داده است. در عراق و سوریه، هدف تعیین شده انجام شده بود (اینکه این هدف، تنها هدف در این کشورها بود، داستان جداگانه‌ای دارد). ولی در افغانستان، هدف تعیین شده در دسترس نبود و همه‌چیز بلاشک در مسیر اشتباهی قرار گرفته بود. این مسئله ترامپ را آزار می‌داد. او اعتقاد داشت که در سال 2016، حق با او بوده است و اعتقاد داشت که بعد از شکست‌های نظامی در سال 2017 و 2018 نیز همچنان حق با او بوده است و می‌خواست، کاری را که می‌خواهد انجام دهد. وقت ارزیابی اقدامات فرا رسیده بود.

بحثی که من بارها و بارها با توجه به «جنگ‌های بی‌پایان» بر آن تأکید کردم این بود که ما جنگ‌ها را شروع نکرده بودیم و با گفتن اینکه نمی‌خواهیم به جنگ ادامه بدهیم، نمی‌توانیم به آن‌ها پایان دهیم.

ترامپ با ادامه حضور آمریکا در افغانستان به دو دلیل مخالفت کرد: اول اینکه برای «پایان دادن به جنگ‌های بی‌پایان» در سرزمین‌های بسیار دور، کمپین انتخاباتی‌اش را راه‌اندازی کرده بود و دوم اینکه سوء مدیریت مداوم در اقتصاد و کمک‌های امنیتی، غریزه اصلی او را در مقابل هرگونه سبک‌سری در هزینه کرد بودجه‌های فدرال قرار می‌داد. علاوه بر این، ترامپ اعتقاد داشت که در مورد عراق حق با او بوده است و حالا همه با او در این خصوص موافق هستند. خوب، البته نه همه.

بحثی که من بارها و بارها با توجه به «جنگ‌های بی‌پایان» بر آن تأکید کردم این بود که ما جنگ‌ها را شروع نکرده بودیم و با گفتن اینکه نمی‌خواهیم به جنگ ادامه بدهیم، نمی‌توانیم به آن‌ها پایان دهیم. در سراسر جهان اسلام، فلسفه‌های رادیکال که باعث مرگ‌ومیر بسیار و نابودی شده بود، هم ناشی از ایدئولوژی بودند و هم سیاست و مذهب. همان‌طور که شور و حرارت مذهبی، برای هزاران سال باعث درگیری انسان‌ها شده بود، این بار نیز درگیری‌های منطقه به همین دلیل و علیه آمریکا و غرب به ‌صورت گسترده‌تر صورت می‌گرفت. از همه این‌ها مهم‌تر، این جنگ برای تبدیل کردن افغانستان، عراق، سوریه و یا هر کشور دیگری به کشوری زیباتر و امن‌تر برای زندگی نبود. من ملت ساز نیستم. من به اینکه مارکسیست‌ها هم که فکر می‌کنند اقتصاد بهتر و وضعیت زندگی بهتر مردم را از تروریسم دور می‌کند، اعتقاد ندارم. همه این‌ها درباره امنیت آمریکا و امن ساختن این کشور از وقوع حادثه 11 سپتامبری دیگر و یا بدتر از آن، رخ دادن حادثه 11 سپتامبر دیگری توسط تروریست‌هایی که سلاح هسته‌ای، شیمیایی و بیولوژیکی دارند، بود. تا زمانی که تهدید وجود دارد، هیچ جا به ‌قدر کافی دور نیست که درباره‌اش نگرانی نداشته باشیم. تروریست‌ها با کشتی‌های چوبی به آمریکا نمی‌آمدند.

خلیل زاد گفت که افرادی با او تماس گرفته‌اند که ظاهراً به نمایندگی از جناح‌های مختلف طالبان صحبت می‌کردند و خواستار برگزاری گفت‌وگوهای صلح شده بودند.

به‌ محض رسیدن من، این بحث توسط تعداد زیادی از افراد مطرح شده بود و لازم نبود من از اول همه بحث را مطرح کنم. اولین مشارکت من در 10 می سال 2018 (در همان روزی که گروگان‌ها در کره در نیمه‌شب به کشور بازگشتند) رخ داد؛ زمانی که زلمای خلیل زاد دوستی که من از دوران ریاست جمهوری بوش اول می‌شناختمش و بعد از من در سال 2007، سفیر آمریکا در سازمان ملل شد، برای ملاقاتم آمد. «زل» که همه با این نام صدایش می‌کردند، یک افغانستانی- آمریکایی بود که پیش ‌از این سفیر آمریکا در افغانستان نیز بوده است، گفت افرادی با او تماس گرفته‌اند که ظاهراً به نمایندگی از جناح‌های مختلف طالبان صحبت می‌کردند و خواستار برگزاری گفت‌وگوهای صلح شده بودند. او با افراد دیگری در دولت ایالات‌ متحده که می‌توانستند حسن نیت‌ها در این نوع رویکرد جدید را ارزیابی کنند، صحبت کرده بود اما می‌خواست به من هم اطلاعاتی زودهنگام بدهد که آن‌ها موضوع را در روزهای پایانی ژوئیه تأیید کرده‌اند. دلیلی ندیدم که تماس‌های بعدی نتواند ادامه پیدا کند و البته انتظار زیادی هم نداشتم و او به‌ سرعت تبدیل به مذاکره‌کننده مذاکرات پشت پرده با طالبان شد. در طول یک ماه، نقش خلیل زاد، به یکی از ده‌ها «فرستادگان ویژه» وزارت خارجه تبدیل شد؛ نقشی مناسب که باعث می‌شد از تأیید آن‌ها توسط جایگاه‌های سنتی‌تر دولت جلوگیری شود.

پنس به من گفت که متیس همچنان استدلال می‌کند که ما در حال پیشرفت نظامی در افغانستان هستیم و نباید راهمان را عوض کنیم. پنس هم مانند من می‌دانست که ترامپ به این مسئله اعتقادی ندارد و شواهد قابل ‌توجهی وجود داشت که متیس اشتباه می‌کند.

با توجه به فوران‌های دوره‌ای ترامپ در مورد ادامه حضور نظامی ما در افغانستان، این حس وجود داشت که ما باید جلسه کامل شورای امنیت ملی را برگزار کنیم و یا اینکه حداقل تا قبل از پایان سال، جلسه توجیهی نظامی داشته باشیم. می‌خواستم هر نوع جلسه توجیهی‌ای تا جایی که می‌تواند بعد از انتخابات باشد، اما متیس به دلایلی که نفهمیدم، می‌خواست زودتر برگزار شود. در نهایت این جلسه برای 7 نوامبر تشکیل شد؛ روز بعد از انتخابات میان‌دوره‌ای کنگره. مطمئن بودم که ترامپ از اینکه جمهوری خواهان کنترل مجلس نمایندگان را از دست داده‌اند، ناراحت است و به اتفاقی که در سنا افتاده توجهی نمی‌کند. آیا متیس به طور خاص خواهان تصمیم ترامپ برای عقب‌نشینی، آن‌هم بدون توجه به تبعات آن بود تا به دلیل اصولی که به آن پایبند است، استعفا دهد؟ و یا این تلاش نهادی پنتاگون بود تا ترامپ مستقیماً مسئولیت را بر عهده بگیرد و مسئولیت این کار بر عهده شکست‌های ایالات‌ متحده در طول دوره جنگ و علی‌الخصوص سقوط استراتژی محبوب ضدشورش که هم در عراق و هم در افغانستان شکست خورده بود، نباشد؟ پمپئو با من موافقت کرد که جلسه توجیهی می‌تواند در انتهای ماه نوامبر برگزار شود اما نمی‌توانستیم جلوی برگزاری آن را بگیریم. ساعت یک بعدازظهر روز رأی‌گیری با خلیل زاد دیدار کردم که فکر می‌کرد بیشتر از زمانی که من فکر می‌کردم، فرصت دارد تا با طالبان رایزنی و گفت‌وگو داشته باشد. انتظار من این بود که ترامپ از فردای روز انتخابات کابل مذاکرات را وصل کند. پنس به من گفت که متیس همچنان استدلال می‌کند که ما در حال پیشرفت نظامی در افغانستان هستیم و نباید راهمان را عوض کنیم. پنس هم مانند من می‌دانست که ترامپ به این مسئله اعتقادی ندارد و شواهد قابل ‌توجهی وجود داشت که متیس اشتباه می‌کند. اینجا یک‌بار دیگر می‌گویم که مخالفت من با متیس ماهوی بود این ناامیدکننده بود که او تصمیم گرفته بود به سمت دیوار افغانستان خیز بردارد (مانند کاری که در سوریه کرد) و در عین‌ حال گزینه جایگزینی در بحث‌های خود نداشت تا از رسیدن به پاسخ «اشتباه» خودداری کند. کلوگ[1] که در جلسه متیس- پنس نشسته بود، چیزی را که برای دو سال تمام می‌گفت، باز هم تکرار کرد. جای تعجبی نبود که ترامپ از کسانی که آن‌ها را «ژنرال‌هایش» می‌خواند، این‌قدر ناامید و ناراحت بود. غریزه حقوقدانی‌ام، می‌گفت که این یک راه حتمی به‌ سوی شکست است. در حقیقت، من پاسخ بهتری نداشتم و به همین دلیل به زمان بیشتری بعد از انتخابات نیاز داشتم تا بتوانم این جلسه توجیهی را تشکیل دهم.

 


[1] Kellogg